کلوپ هواداران گلشیفته فراهانی
![]()
| همه چیز درباره فیلم اشک سرما :
اشک سرما (١٣٨٢)
اشک سرما فیلمی است متعلق به سینمای جنگ ایران؛ اثری است ضدجنگ ساخته عزیرالله حمید نژاد. این فیلم در سال ۱۳۸۲ ساخته شده است و داستان آن در کردستان ایران در زمان جنگ اتفاق میافتد. اشک سرما را چنین روایت میکنند، در سرما آتش معنا پیدا میکند. هر که میآید مبهوت دل میبازد، یکی میآید که دل نمیبازد و آن گاه اشک سرما جاری میشود. خلاصه داستان سربازی ( پارسا پیروزفر) برای پاک سازی منطقه ای که توسط نیروهای کومله مین گذاری شده ، به یک روستای مرزی درکردستان اعزام می شود. به دلیل موفقیتی که دراین مأموریت پیدا می کند نیروهای کومله دختری به نام روناک (گلشیفته فراهانی) را مأمور می کنند تا او را بکشد. یک بوران ناگهانی در کوهستان موجب می شود که این سرباز در موقعیتی قرار گیرد که جان این دختر روستایی که در بوران گم شده است را نجات دهد و این دو برای نجات خود و فرار از سرما به غاری پناه می برند و ... جوایز
× دانلود فیلم اشک سرما × لینک دانلود ۱ : [url=https://www.mypersianforum.com/go/?http://rapidshare.com/files/32853129/Ashke_Sarma.001] اگر به مشکلی در رابطه با دانلود بر خوردید به سایت زیر مراجعه کنید : ~برای اینکه بتوانید این فیلم را از این سایت دانلود کنید باید به عضویت سایت در بیایید~ لینک دانلود ۲ : یا اینکه این فیلم را از سایت زیر دانلود نمایید : www.iranianuk.com/article.php?id=3363 نقد فیلم: نویسنده متن : علیرضا سربخش عکس های گلشیفته در جشنواره یاری (13عکس) × برای دیدن عکس ها یا عکس را سیو کرده تا آن را در اندازه واقعی در کامپیوترتان ذخیره کنید و یا بر روی عکس کلیک کرده و آن را با سایز بزرگ مشاهده کنید × همه چیز درباره فیلم بوتیک
بوتیک نویسنده و کارگردان: حمید نعمت الله تهیه کننده: مرتضی شایسته - هدایت فیلم مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری تدوین: محمدرضا موئینی طراح صحنه و لباس: جلیل فتوحی نیا چهره پرداز: محمد قومی صدابردار: ساسان باقرپور عکاس: مهرشاد کارخانی بازیگران: گلشیفته فراهانی، محمدرضا گلزار، رضا رویگری، صبا کمالی، افسانه چهره آزاد، کاوه کاویان، یوسف تیموری، حامد بهداد، علی علایی تاریخ آغاز فیلمبرداری: اول شهریور 1381 تاریخ اکران: 15 اسفند 1382
خلاصه داستان: اتی (احترام) که خانواده ای فقیر دارد و از خانه گریخته، همراه با دوستانش خانه ای اجاره کرده، که اجاره آن را نپرداخته و صاحبخانه قصد دارد آنها را بیرون کند. جهانگیر که در یک بوتیک کار می کند، به بهانه دادن شلوار مورد علاقه اتی به او، سعی می کند که به او کمک کند. جهان فهمیده که اتی دختری ساده دل و گیج است و فرار او به تهران و سرگردانیاش او را دچار آسیب و خطر خواهد ساخت. از طرفی جهان که با دوستانش در خانه ای مجردی زندگی می کنند، هر کدام مشکلات خودشان را دارند. قضیه برداشتن شلوار توسط جهان از بوتیک لو می رود و شاپوری، صاحب بوتیک او را اخراج می کند، اما مدتی بعد، او که درگیر مشکلاتی است دوباره سراغ جهانگیر را می گیرد و می خواهد او را درگیر کارهای خلاف خود کند. اما جهانگیر اعتقادات خودش را دارد. جهان به رغم علاقه اش به اتی اما به خاطر فقری که درگیر آن است و همین طور رؤیاهایی که دختر دارد، از احساس خود چیزی به او نمی گوید، اما به هر بهانه دوست دارد به او کمک کند پس تصمیم می گیرد ابتدا دنداندرد او را معالجه کند، اما زمان مداوا و جراحی دندان اتی، خانواده دختر سر می رسند و او را با فحش و کتک و دشنام به خانه می برند. دوستان جهانگیر با اینکه هنوز مشکل هیچ کدامشان حل نشده، اما خود را برای عروسی یکی از همخانههایشان ـ داوود با دختری به نام مهری آماده می کنند. جهانگیر که نگران سرنوشت اتی است با آدرسی که از خانه او دارد به سراغش می رود اما محسن برادر کوچک اتی به جهان می گوید که اتی پول ها را برداشته و دوباره از خانه گریخته و قصد داشته به جایی دور برود. جهان کوله ای که از اتی به جا مانده همراه با شیشه گلاب و یک بسته شمع را از محسن می خرد و خیلی اتفاقی از تقویم کوچک اتی پی می برد که او نشانی شاپوری را یادداشت کرده و احتمالاً به سراغ او رفته. جهان از رفتن به مراسم ازدواج داوود منصرف می شود و به منزل شاپوری می رود شاپوری به او می گوید که اتی آنجا بوده. جهانگیر که پی برده شاپوری چه بلایی سر اتی آورده، با شاپوری درگیر می شود و با همان شیشه گلاب، او را می کشد. در حالی که مراسم ازدواج داوود است و همه منتظر جهان هستند، جهان زخمی و با صورتی خونین وارد آسانسور می شود و دکمه طبقه پایین را فشار می دهد. سینماهای نمایش دهنده: قدس، عصر جدید1، فلسطین1، ایران3، پیروزی، جی1، تهران1، گلریز1، جوان، ملت، پارس1 یادداشت: - این فیلم به شیوه دیجیتالی فیلمبرداری شده است. - حمید نعمت الله که فیلم بوتیک اولین فیلم بلند اوست، پیش از این در چند فیلم از مسعود کیمیایی دستیار کارگردان بوده و فیلم کوتاه و زیبای مکبر را هم در کارنامه دارد. - برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر ×دانلود فیلم بوتیک× برای دانلود به لینک زیر مراجعه کنید :
پسورد : www.iranianuk.com
نقد فیلم بوتیک
در مورد فیلم بوتیک حرفهای زیادی می شود زد. فیلمی که باعث شگفتی همگان شد. و دلیل آن هم,نام نا آشنا ی کارگردان فیلم بود که در راس چنین فیلم ماندگاری قرار داشت. فیلمی که لحظه لحظه به اعماق وجودش پی می بری.یادم هست زمانی که فیلم بوتیک اکران سراسری بود,یکی از دوستانم از دیدن این فیلم در سینما برایم تعریف می کرد و می گفت: وقتی پوستر . و عکس های این فیلم رو دم در سینما دیدم, رفتم جلو. اسم کارگردان که نا آشنا بود. بازیگرانش هم تا حدودی(در آن زمان) نا شناس بودند. اسم فیلم هم که عجیب بود. با خودم گفتم که از اون فیلمهای آبگوشتی و به اصطلاح در پیت خودمونه. و فرداش بلیط گرفتم و چیپس و ذرت هم تهیه کردم تا با خودم به سینما ببرم و سرگرم بشم.اما وقتی لحظه به لحظه از زمان فیلم گذشت, بیشتر درگیر اون شدم و پی به ارزشهای فیلم بردم. این را برای این گفتم تا با یک مقدمه وارد نقد شویم بوتیک بر روی یکی از معضلات داغ اجتماعی ما انگشت می گزارد. معضل فقر و تبعیض اجتماعی. سوژه ای که مطمئنا" هر کارگردانی اگر با آگاهی کامل به آن بپردازد, می تواند اثری زیبا خلق کند. ولی شاید این انتظار از حمید نعمت الله فیلم اولی نمی رفت.بوتیک نقاط قوت بسیاری داشت. که یکی از آنها فیلمنامه ی دقیق و به شدت طبیعی آن بود. این فیلمنامه به جای این که بیشتر رنگ و بوی سینمایی دهد, بیشتر به گونه ای بود که انگار ما داریم تصاویری از یک زندگی واقعی را به گونه ای پنهانی می بینیم. دقت در نوشتن دیالوگها و سادگی و لودگی در دیالوگهای <<اتی>> به این امر کمک کرده بود. کلماتی که هیچ کدام نه اثری از ریا داشت نه اثری از دو رویی و ....... بلکه فقط نشان دهنده ی حسرت ها و آرزوها و رنج های یک دختر بود. البته فیلمنامه ضعفهایی هم داشت.به عنوان مثال: نپرداختن به بعضی زوایای فیلم که جای بیشتری برای کار داشتند. دیالوگهای طبیعی و بی آلایش,به همراه بازی روان و زیر پوستی گلشیفته فراهانی,باعث شده بود که مردم برای ۱۰۰ دقیقه <<اتی>>را باور کنند و حسرت های او حسرت های آنان باشد.دقیقا" یادم هست که در زمان اکران <<بوتیک>>,بازی گلشیفته فراهانی در این فیلم و حرکات چشم و ابرو و میمیک صورت و طرز آشفته ی لباس پوشیدن او و دیالوگ های فیلم, برای مدت طولانی سوژه ی مطبوعات شده بود. و تحسین همگان را برانگیخت.حتی محمد رضا گلزار هم که همیشه از بازی او انتقاد می شود,در آن فیلم یک بازی قابل قبول را به نمایش گذاشت و یکی از دو بازی برتر خود را ارائه داد. جدا از بحث بازیگری و فیلمنامه ی بوتیک,این فیلم ریتم قابل قبولی در پیش برد داستان دارد و باعث سردرگمی و کلافگی مخاطب نمی شود. تمام شخصیت های غیر اصلی فیلم در مدت زمان کوتاه نقششان,به اندازه ی یک نقش اول خوش درخشیده اند.و نشان دادند که هیچ گاه نقش کوچک و بزرگ وجود ندارد. بلکه بازیگر کوچک و بزرگ وجود دارد.حامد بهداد در همان دو سکانس حضورش در فیلم به اندازه ی ۹۰ دقیقه حضور,خودش را نشان داد. بهداد در این فیلم همانند سایرین یکی از بهترین بازیهای خود را ارائه داده است. و شخصیت کوتاه ولی پیچیده ی <<مهرداد>> را به گونه ای زیبا و بدون اغراق در آورده است. به خصوص سکانس دوم حضور او در فیلم. رضا رویگری هم به زیبایی از پس نقش <<آقای شاپوری>> بر آمده بود. سکانس مشترک رضا رویگری و محمد رضا گلزار و گلشیفته فراهانی بسیار جالب و زیبا از آب در آمده است. جایی که <<آقای شاپوری>> سعی می کند تا خود را به <<اتی>> نزدیک کند و در واقع با او گرم بگیرد. و <<جهان>>که به کثیف بودن نیت <<شاپوری>> آگاه است, سعی می کند مانع ارتباط زیاد آن دو شود. ولی چون از طرفی به <<شاپوری>> نیاز مالی دارد, آن را به صورت غیر مستقیم بروز می دهد. و این برخورد <<جهان>>, از نکات جالب این سکانس است. یکی از پاشنه های آشیل فیلم بوتیک, فیلمبرداری آن است. فیلمبرداری این فیلم بر عهده ی <<محمود کلاری>> یکی از بهترین فیلمبرداران ما بود. ولی متاسفانه حاصل کار چیز جالبی در نیامده. این فیلم به شیوه ی دیجیتال فیلمبرداری شده و نه به شیوه ی دوربین ۳۳ میلیمتری. و به همین دلیل کمی از جاذبه سینمایی و فرم سینمایی این فیلم کاسته شده. چون مخاطب,بعضی صحنه ها احساس می کند که شاهد یک سریال تلویزیونیست که کمی متفاوت فیلمبرداری شده است. و دلیل این هم شاید عدم اعتماد مسئولین هدایت فیلم به فیلم یک کارگردان فیلم اولی و سپردن دوربین ۳۳ میلیمتری به او باشد. در آن زمان حتی پیچیده بود که <<محمود کلاری>> هم خود با رغبت در این فیلم کار نکرده است. که به عقیده ی من شاید یکی از دلایل آن نام نا آشنای کارگردان این فیلم و یا عدم رضایت کافی از فیلم باشد. نور پردازی بعضی صحنه ها به خصوص بخشهای داخلی, جالب از آب در نیامده. و شاید متوجه مثلا" نور بسیار زیاد بر روی صورت محمد رضا گلزار در صحنه های داخلی شده باشید. که کمی بیننده رو اذیت می کند. یکی دیگر از ضعفهای بوتیک , نداشتن یک موسیقی مناسب در فیلم بود تا مخاطب را با خود بیشتر همراه کند. به خصوص که در بعضی صحنه ها,مثلا" صحنه ی پل,نیاز به وجود موسیقی غمگین و تلخ احساس می شد. موسیقی توانایی ویژه ای در انتقال حس فیلم به مخاطب دارد. و شاید ضعف دیگر بوتیک پرداخت و گذر سطحی در بعضی سکانس هاست. به عنوان مثال می شد از بخشی از قسمتهای ارتباط <<جهان>> با دوستانش صرف نظر کرد. چون کم شدن و یا زیاد شدن سکانس ها و پلان های مربوط به <<جهان>> و دوستانش,لطمه ای به فیلم وارد نمی کند و حتی کم شدن آن ها به نفع فیلم بود. چون حتی در بعضی جاها نزدیک بود که برای بیننده کسل آور شود. ولی در عوض می شد با افزودن بعضی بخشها در رابطه با <<اتی>> او و سختیهایش را بیشتر به بیننده نشان داد. مثلا" رابطه ی او با دوستان هم اتاقیش و درگیری اش با آنها,فقط در حد گفتن چند دیالوگ باقی مانده و زیاد به آن پرداخته نمی شود. و حتی بسیاری متوجه نمی شوند که قضیه او و هم اتاقیانش به درستی چه بوده؟ و یا ماجرای <<اتی>> و پدر و مادرش. که آن هم برای بیننده مجهول است و فقط در انتهای فیلم با چند دیالوگ همه چیز گفته می شود. این هم خود نوعی روش برای بازگویی موضوع به مخاطب است. و هر کارگردانی به گونه ای که دوست دارد,مفهوم و منظورش را به مخاطب می رساند. و این ایرادی ندارد. و حمید نعمت الله هم این گونه دوست داشته تا منظور را باز گو کند. ولی می شد به گونه هایی دیگر این بخشها را در فیلم مطرح کرد. تا مخاطب بیشتر از پیش با <<اتی>> درگیر شود.شاید اگر <<حمید نعمت الله>> در آن زمان به جای اولین فیلم,مثلا" پنجمین فیلمش را ساخته بود,این اثر به یاد ماندنی و ماندگار,به یاد ماندنی تر و ماندگار تر می شد. گلشیفته فراهانی دراین فیلم بدون شک بعد از فیلم میم مثل مادر,بهترین بازی خود را انجام داده. حتی بالاتر از اشک سرما. این فیلم چندین سکانس زیبا و ماندگار داشت. ولی سه سکانس آن به عقیده ی من ماندگارترین و زیباترین سکانس های این فیلم است.یکی سکانس مربوط به پل که شاهد بیرون ریخته شدن حسرت های درون <<اتی>> هستیم و باز شدن بغضی که مدتها در گلویش است. بی شک این سکانس هنوز هم مو را بر تن بسیاری سیخ می کند.فریاد ها و ناله های از ته دل <<اتی>> و بیان کردن آرزوهای سطحی(مثلا"سوار پراید شدن و زیاد کردن صدای ضبط ماشین) همراه با اشک و آه,دل هر بیننده ای را به درد می آورد و آن سکانس را به نقطه ی اوج فیلم و یا شاید ماندگارترین سکانس فیلم تبدیل کرده است. سکانی دیگر مربوط به رفتن <<جهان>> به نزد دوستش برای گرفتن مواد مخدر است. جایی که صحنه ی آشفتگی زندگی و زد و خورد دوست جهان با همسرش <<ژاله>>, به گونه ای زیبا به تصویر کشیده می شود. که چگونه در کثافت دورشان غرق شده اند. و البته بازی زیبای حامد بهداد به این امر کمک می کند. سکانس دیگر مربوط به حظور <<اتی>> و <<جهان>> در دندانپزشکی است.زیبایی و ماندگاری این سکانس در دیالوگ هایش است. جایی که <<اتی>> مانند همیشه صاف و ساده با <<جهان>> حرف می زند. و دوباره پرت و پلا می گوید و بی ربط حرف می زند. گویی که مثل دیگر مردم نیست. و هیچ نشانی از بدی و زشتی در خود ندارد. و فقط دوست دارد راحت تر زندگی کند. که خواسته ی اولیه ی هر انسان است.دیالوگهایی که بین <<جهان>> و <<اتی>> رد و بدل می شود هرگز از یاد نمی رود.جایی که <<جهان>> مانند خود <<اتی>و با سادگی می گوید: عروسی دوست داری؟ و <<اتی>> با لبحند همیشگی و سادگیش جواب او را می دهد و می گوید:برم عروسی؟ و <<جهان>> می گوید: دوست داری عروس بشی؟ و <<اتی>> با رکیت و معصومیت تمام می گوید: که زنه تو بشم؟ و........ دیالوگهای ملموس و زیبا. که شیوه ی طبیعی و واقعیه گفتن این دیالوگها توسط بازیگرانش به خصوص گلشیفته فراهانی, هم باعث لبخند تماشاگر می شود و هم باعث در آویخته شدن او با شخصیت های فیلم و داستان آن. البته سکانس های زیبا و ماندگار دیگری در این فیلم هست: مانند گفتگوی <<جهان>> و <<اتی>> در کافی شاپ و................ که من از گفتن آنها صرف نظر کردم.پایان <<بوتیک>> هم به نوعی زیبا طراحی شده. نه می شود گفت که پایان فیلم کاملا" باز است و نه می شود گفت که پایان آن کاملا" بسته است.چون در سکانس ما قبل حضور <<جهان>> در آسانسور , بیننده خود به گونه ای تلخ متوجه اتفاقی که برای <<اتی>>افتاده می شود. که بیان آن به صورت هوشمندانه در فیلم مطرح شده.و دقیقا" معلوم نیستکه سرنوشت <<اتی>> چه می شود. ولی چیزی که هدف فیلم و فیلمساز بوده, این است که پایان خوشی در انتظار <<اتی>> و یا <<اتی ها>> نیست. بی شک<<بوتیک>> یک فیلم ایده آل اجتماعی بود,که طبقه ی پایین و فقیر اجتماع را نشانه گرفته بود. و ارتباط عاطفی و دلسوزانه و از روی ترحم یک پسر با دختری زجر کشیده را به گونه ای ملموس و واقعی به تصویر کشیده بود. و هیچ گاه از یاد نخواهد رفت. همه چیز درباره فیلم ماهی ها عاشق می شوند
ماهی ها عاشق می شوند کارگردان : بازیگران :
خلاصه داستان عزیز پس از تحمل چند سال زندان و در مجموع بیست و چند سال دوری از زادگاه، در مسیر بازگشت به شهرش با جوانی به نام رضا آشنا می شود که دیدگاه های خاصی درباره غذا دارد. در یکی از ایست های بازرسی، جوان دستگیر می شود و از او شماره تلفنی نزد عزیز می ماند که به قصد دیگری گرفته بود. عزیز پس از رسیدن، با دو دوست دوران جوانی اش ملاقات می کند. اولی تلاش می کند عزیز را راضی به فروش خانه اش کند. خانه عزیز تبدیل به رستوران خانگی آتیه شده؛ همان کسی که زمانی قرار بود با او ازدواج کند. عزیز پس از ملاقات با رحمت که در خانه پدری اش پیشکار بوده، تصمیم می گیرد به رستوران سر بزند. آتیه به همراه دخترش توکا و دو زن دیگر، رستوران را اداره می کند. آتیه پس از غیبت ناگهانی عزیز ازدواج کرده و شوهرش پس از مدتی در دریا غرق شده. اکنون او با ورود عزیز احساس خطر می کند که مبادا دلیل بازگشت عزیز، بازپس گیری خانه باشد. پدر عزیز که در دوران اسارت او مرده، وانمود کرده که پسرش در سفر خارج است. عزیز به ملاقات هم سفر جوانش می رود و پس از آشنایی دوباره با آتیه، درصدد برمی آید تا خانواده ی رضا را از دستگیری اش باخبر سازد. با شماره ای که به همراه دارد تماس می گیرد و در کمال تعجب می فهمد که شماره رستوران آتیه را گرفته. به مرور می فهمد که توکا و جوان دستگیر شده، رابطه ای مشابه عزیز و آتیه داشته اند و غیبت ناگهانی جوان، توکا را در موقعیت گذشته مادرش قرار داده. یکی از دوستان رضا که به توکا توجه دارد، از روی عمد، دستگیری رضا را فاش نمی کند. عزیز در بالاخانه رستواران مستقر شده و آتیه و زنان، با بهترین غذاها از او پذیرایی می کنند. پس از رفع سوء تفاهم آتیه، رابطه اش با عزیز گرم می شود، اما عزیز به طور مرموزی از افشای ماجرای رضا و طمع نداشتن به پول رستوران خودداری می کند. تلفن وکیل عزیز را از خود می راند. عزیز که از طرف رضا هم متهم به دورویی و خیانت شده، سرانجام شرایط آزادی او را فراهم می کند و می رود. آتیه از روی یکی از نقاشی های عزیز، رد خانه پدری عزیز را می گیرد و به آنجا می رود. نقد فیلم ماهی ها عاشق می شوند «ماهی ها عاشق می شوند» فیلمی است سرشار از رنگ و عشق و بازی های قشنگ و غذاهای خوشمزه و صحنه هایی که تا مدتها در خاطرتان می ماند. دیدن این فیلم را به همه شمایی که مدتهاست فیلم خوب ندیده اید، از دست فیلم های اکشن هالیوودی خسته شده اید و دلتان برای یک عاشقانه آرام تنگ شده است، توصیه می کنیم. فقط لطفاً دل خالی به سینما نروید!حدیث بده بستان تئاتر و سینما روایتی است کهنه. چه بسیار بوده اند کارگردانهای تئاتری که همواره سودای کارگردانی سینما در سر پرورانده اند و چه بسیار بوده اند کارگردانهای سینمایی که هوس مزمزه خاک صحنه را از ذهن گذرانده اند. اگر بخواهیم در این سیاهه نام (یا نامهایی) را لیست کنیم به اسامی همچون سرریچارد آتن بارو، الیا کازان، پیتر بروک و... برمی خوریم. جالب است که در سینمای جهان این بده بستان تنها محدود به رد و بدل کردن بازیگر بین دو عرصه نمی شود و همان طور که آمد کارگردانها نیز از این توشه سهمی برگرفته اند. اما در ایران حدیث، دیگر است.تنها بازیگران تئاتر سهم و حق ورود به سینما داشته و بالعکس. کمتر کارگردان سینمایی داشته ایم که تمایل به کارگردانی تئاتر داشته باشد که بسته بودن فضای تئاتر امکان را از آنها سلب می کند. اما چند کارگردان تئاتر را می توان برشمرد که بی گفت وگو و از راه نظاره آثارشان حجم تصویر سینما را دریافته اند و دغدغه نقش زدن بر تصویر سلولوئید را در ذهن می پرورانند. اما به دلیل چیرگی نمایش بر ذهن، آنچه روی نوار سلولوئید نقش بسته راه به جایی نبرده و آنها را واداشته کار را از نیمه به زمین بگذارند و گهگاه سرخورده راه صحنه در پیش گیرند. یکی از آن نمونه ها حمید سمندریان و فیلم تمام وسوسه های زمین است. تمام وسوسه های زمین یک فیلم تئاتری است. فیلمی که قرار نبوده تئاتر باشد اما از ذهن کارگردان به این شکل عبور کرده است. تنها حسن این اثر معرفی یک بازیگر توانا به سینمای ایران، یعنی رضا کیانیان بود که اولین حضور خود را در سینما با این فیلم پشت سر گذاشت.به هر روی، کارگردانی دیگر از عرصه تئاتر به سینما نیامد تا این اواخر یعنی علی رفیعی با فیلم تحسین شده ماهی ها عاشق می شوند. رفیعی در آثار نمایشی اش بارها علاقه مندی اش به سینما را نشان داده بود. او که در اغلب آثارش خود وظیفه طراحی صحنه و لباس را نیز بر عهده داشت، صحنه را به شکلی می چید که اجازه اجرای قواعد سینمایی را در آن داشته باشد. فید، دیزالو، طراحی میزانسن سینمایی یعنی تأکید بر نمای درشت، متوسط و دور از این قواعد به شمار می آمدند. رفیعی جایی گفته بود: «من همیشه بر این باور بوده و هستم که شکل ناقل محتواست. از طریق تصویر بسیاری چیزها را می توان گفت که ازطریق کلام نمی توان.« نویسنده : رامتین شهبازی دانلود فیلم ماهی ها عاشق می شوند به لینک زیر بروید : همه چیز درباره فیلم جایی دیگر
جایی دیگر نویسنده و کارگردان: مهدی کرم پور تهیه کننده: امیر بدیع، کامران اعظمی مدیر فیلمبرداری: فرزین خسروشاهی موسیقی: فردین خلعتبری طراح صحنه و لباس: کیوان مقدم طراح چهره پردازی: محمد قومی صدابردار: بهمن اردلان بازیگران: علی مصفا، احمد نجفی، کتایون ریاحی، گلشیفته فراهانی، چکامه چمن ماه، مانی کسرائیان، برزو ارجمند، همایون ارشادی، شیوا خنیاگر. یوحنا حکیمی، سیامک اشعریون، محمدرضا علی تبریزی، منصور صفری، صامد رمضانی تاریخ آغاز فیلمبرداری: 14 اردیبهشت 1381
خلاصه داستان: این فیلم داستان سرگشتگی چند نسل را حکایت می کند. افرادی که برای رسیدن به آرمان شهر خود در تلاش هستند...
یادداشت: جایی دیگر، پس از فیم کوتاه «روی جاده نمناک» اولین فیلم بلند مهدی کرم پور است. فیلمبرداری این فیلم که بخشهایی از آن بصورت پویانمایی ساخته خواهد شد از روز 14 اردیبهشت آغاز شده است.
همه چیز درباره فیلم دیوار
دیوار (١٣٨۶) کارگردان : بازیگران :
خلاصه داستان : موضوع آن درباره یک دختر نوجوان است که پدرش را از دست داده و تلاش می کند از برادر کوچک اش نگهداری کند.... × دانلود کامل فیلم ×
×دانلود آنونس فیلم دیوار×http://www.4shared.com/file/52500266/62f5da56/Divar_wwwgolshiftehgroupcom_.html?dirPwdVerified=dd71e785 نشست فیلم «دیوار» طالبی: «دیوار» مثل همه فیلمهایم به امید رسید . کارگردان فیلم «دیوار» گفت: من در تمام فیلمهایم سعی کردهام رگههایی از امید وجود داشته باشد و این فیلم را هم تلخ تمام نکردم. من امیدوارم امید انتهای فیلم، برای همه امیدوارکننده و جذاب باشد. به گزارش فارس، در نشست فیلم «دیوار» که در سینمای رسانههای گروهی (صحرا) برگزار شد، عوامل فیلم به پرسشهای منتقدان و خبرنگاران پاسخ دادند. بنا بر این گزارش، محمدعلی طالبی کارگردان این فیلم در ابتدای نشست، گفت: هفت سال فیلم نساختم و در این مدت فیلمهای متنوعی ساخته شد که متاسفانه بعضیها با ساخت فیلم، فقط نگاتیو حرام کردند و بعضی مسائل اجتماعی و مسائل مرتبط با کودکان متاسفانه مهجور ماند. وی به شرایط ساخت «دیوار» اشاره کرد و گفت: پس از چند سال دوندگی، سرانجام توانستم با کمک بخش خصوصی این فیلم را بسازم و از ساخت این فیلم خوشحالم. طالبی افزود: تقسیمبندیهای در سینما شده که متاسفانه سینما را سردرگم کرده است. ما همیشه فیلمسازهای مثبتاندیش ولی با روحیه نقادانه در سینما داشتهایم و همیشه سعی کردهایم، نگاهی سازنده و اصلاحطلب را نسبت به جامعه در فیلمهایمان داشته باشیم. به گزارش فارس، در این نشست «هارون یشایایی» تهیه کننده فیلم «دیوار» نیز در مورد تهیه این فیلم پس از سالها، گفت: من مشکلات و گرفتاریهایی خارج از حرفهام داشتم، ولی در طول این مدت از سینما جدا نبودم. مدام قصهها را میخواندم و بررسی میکردم و «دیوار»، فیلمنامهای بود که آن را پسندیدم و با همکاری عوامل که همگی با هم هماهنگ بودند، توانستم آن را بسازم. آزیتا حاجیان بازیگر این فیلم نیز در مورد نقش خود در فیلم «دیوار»، گفت: مادر این فیلم، آدمی عادی است که ما این آدمها را فراموش کردهایم و افراد عادی و بیدغدغه را کمتر در سینما میبینیم. وی افزود: من با اجرای این نقش خواستم فداکاری این تیپ آدمها و جای خالی آنها در سینما را یادآور شوم تا همه به این فکر بیفتیم که تا چه حد مدیون شرافت و زحمتکشی این آدمها هستیم. وی متذکر شد: کار با آقای طالبی که بیغل و غش و صادقانه است و این همکاری برای همه ما لذت بخش بود. در ادامه «محمد کاسبی» دیگر بازیگر این فیلم در مورد «دیوار» گفت: یکسال پیش آقای طالبی با من برای حضور در این فیلم تماس گرفت و من پس از پسندیدن فیلمنامه کار را شروع کرد. وی با تشکر از تهیه کننده این کار گفت: وجود امثال آقای یشایایی، باعث شکوفایی سینما میشود. همچنین در این نشست «حسن حسندوست» تدوینگر فیلم در مورد تدوین این فیلم گفت: من از بچگی با محمدعلی طالبی آشنا بودم و اولین فیلمهای کوتاه او را هم من تدوین کردهام. وی اظهار داشت: وقتی صحبت فیلم «دیوار» پیش آمد، با کمال میل با او همکاری کردم. البته وقتی کمی برای کار داشتیم ولی با همفکری آقای طالبی و همچنین گلشیفته فراهانی تدوین فیلم را به خوبی انجام دادیم و داستان هم تغییرات مختصری کرد. محمد علی طالبی در مورد حضور گلشیفته فراهانی در این فیلم گفت: خانم فراهانی بازیگری دقیق، حساس و با استعداد است. ما برای او مربی موتورسواری گذاشتیم و او به خوبی این کار را یاد گرفت. البته قصد داشت تمام کارهای مربوط به بدلکاری را هم خودش انجام دهد ولی ما این پیشنهاد را نپذیرفتیم. برای صحنههای خطرناک، ما از یک بدلکار استفاده کردیم و تنها بخشی از کار موتورسواری را خود ایشان بازی کرد، البته آقای حسندوست با هنر خود، این بخشها را بهصورت یکپارچه نشان داد و این باعث یکدستی فیلم شد. یشایایی در مورد گره اصلی این فیلمنامه گفت: مهمترین مسئله در فیلم «دیوار» برای من مسئله خانواده است و نمایش صمیمیت و یکرنگی خانوادهای که برای همدیگر فداکاری میکنند. نگاه طالبی به این مسئله و بازی هنرمندانه بازیگران که نجابت خانواده را به تصویر میکشید، مهمترین چیزی بود که توانست این فیلم را جذاب کند و یکی از مزایای فیلم توجه به حرمت خانواده بود. آزیتا حاجیان در مورد وجود موتور و طرح مسئله موتور سواری در فیلم گفت: موتور در واقع عاملی سمبولیک است و جنبه نمادین دارد که در واقع یک سفر قهرمانی را مطرح میکند. موتور نماینده آمال و آرزوهایی است که شخصیت اصلی میخواهد به آنها برسد و در این راه، در مقابل مشکلاتش مقاوم میشود و این نهایت کوتهبینی است که «دیوار» را صرفا فیلمی در مورد موتورسواری روی دیوار مرگ بدانیم. طالبی در پایان این جلسه گفت: من در تمام فیلمهایم سعی کردهام رگههایی از امید وجود داشته باشد و این فیلم را هم تلخ تمام نکردم. من امیدوارم امید انتهای فیلم، برای همه امیدوارکننده و جذاب باشد. گفتگوی محمد علی طالبی : گلشیفته فراهانی به خاطر فشار کار یکبار بیهوش شد محمد علی طالبی گفت: شخصیتهای فیلم «دیوار» بزرگشده شخصیتهای «چکمه» و «تیک تاک» هستند و تفاوتی در آنها نمیبینم ، فکر میکنم همان دختری که در فیلم «چکمه» بود؛ الان بزرگ شده و موتورسواری میکند.
همه چیز در مورد فیلم همیشه پای یک زن در میان است
جزییات
خلاصه فیلمفیلم روایتگر زن و شوهری جوان است که به رغم یک ازدواج عاشقانه کارشان به طلاق خصمانه رسیده و در این میان پای افراد زیادی به ماجرا باز می شود.( امید و مریم مثل خیلی از زوجهای امروز، به قدری درگیر روزمره گی و فشارهای کاری و اجتماعی هستند که نکات و لحظات بسیار ارزشمند و غیرقابل بازگشت زندگی زناشویی خود را کاملاً از یاد برده اند و مصرانه تصمیم گرفته اند از هم جدا شوند....)
یادداشت« همیشه پای یک زن در میان است » پس از « یک تکه نان » (1383) جدیدترین ساخته کمال تبریزی در مقام کارگردان است. "همیشه پای یک زن در میان است" بر اساس مجموعه داستانهایی از سید مهدی شجاعی توسط رضا مقصودی به نگارش درآمده و نغمه ثمینی همراه با کمال تبریزی آن را بازنویسی کرده اند. دانلود فیلم همیشه پای یک زن در میان است
دانلود قسمت اول : Direct Link دانلود قسمت دوم : Direct Link دانلود قسمت سوم : Direct Link منبع : pctools.ir لینک دانلود فیلم همیشه پای یک زن در میان است قسمت اول : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 قسمت دوم : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 پسورد : www.IranProud.com منبع : tehranlondon.com دانلود پشت صحنه فیلم همیشه پای یک زن در میان است
منبع : سایت تبیان دانلود آنونس همیشه پای یک زن در میان است
http://www.4shared.com/file/52498532/1e5865b4/hamishe_wwwgolshiftehgroupcom_.html?dirPwdVerified=dd71e785 نقد همیشه پای یک زن در میان است در دانشگاه علوم پزشکی با پخش کلیپی از زندهیاد خسرو شکیبایی و گرامیداشت یاد و خاطرهی او؛ فیلمسینمایی «همیشه پای یک زن در میان است» شامگاه گذشته ـ 17 مرداد ماه ـ در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی؛ نقد و بررسی شد.
حذفیات نسخه ی اکران عمومی همیشه پای یک زن... نسبت به نسخه ی اکران شده در جشنواره ! ١در رویارویی جنجالی رضا کیانیان با گلشیفته فراهانی، بخشی هست که رضا کیانیان(مدیر شرکت) وارد یک سایتی می شود که آن سایت، سایت صیغه است و تصویر آخوندی آنلاین و آماده برای خواندن صیغه، با شمایل مضحکی، در آن نشان داده می شود. تصویر این آخوند در نسخه ی آماده شده برای اکران عمومی، حذف شده است و فقط صدایش حضور خواهد داشت. ٢در دادگاه، جایی هست که آخوندی، فرانسوی صحبت می کند. آن هم از فیلم حذف شده است( حساسیت ها بر روی شوخی با روحانیت، به بالاترین حد رسیده. طوریکه حتی کمال تبریزی هم دیگر توان این کار را ندارد!) ٣ بخش تخته بازی کردن زن و شوهر هم از فیلم حذف شده است.
نوشته کمال تبریزی در ستایش گلشیفته فراهانی _ گلشیفته از بازیگران ماندگار سینمای ایران است گلشیفته فراهانی از آن دسته بازیگرانی است که میتوان او را برای اجرای نقشهای مختلف و کاملا متفاوت از یکدیگر در نظر گرفت. دلیل عمده این امکان و توانایی به دو ویژگی در وجود او برمیگردد؛ اول تلاش و شور و هیجانی که برای درک جزئیات نقش به خرج میدهد و از همه چیز و همه کس برای نزدیک شدن دیوانهوار به شخصیت مورد نظرش استفاده میکند تا جزئیات کاملی از نقش را با دقت و وسواس تمام به نمایش بگذارد! گلی در این راه از هیچ کوششی دریغ نمیکند و تقریبا میتوان گفت دائم در حال نظاره هیبت و هیئت شخصیت و نقشی است که به تدریج به آن نزدیک و نزدیکتر شده و تا حدی پیش میرود که کاملا با او یکی شده و در واقع تبدیل به آدم دیگری شده و تقریبا میشود گفت خود را فراموش میکند. کاری که گلشیفته میکند یکی از راه و روشهای خوب و دقیق برای رسیدن به شخصیت بازی است که متاسفانه کمتر بازیگری در عرصه سینما با این نوع دقت در جزئیات نقش آن را انجام میدهد و بیشتر این روش را در حیطه تمرین و اجرا در صحنه تئاتر شاهد هستیم. گلشیفته این کار را آنچنان با علاقه و عشق انجام میدهد که کاملا خویشتن خود را به دست فراموشی میسپارد و تغییر رنگ و شخصیت میدهد! روح خود را وارد کالبد نقش کرده و به آن جان میبخشد و این موقعیتی است که شخصیت و نقش توسط بازیگر خلق میشود، به همین دلیل است که میتوان گلی را برای اغلب نقشها به شرط تناسبات فیزیکی نقش با او انتخاب کرد و مطمئن بود که با حضورش به اجرای پرشور و باورپذیر شخصیت خواهد رسید. دوم استعداد بینظیر و در حال پخته شدن اوست که کمتر در بازیگران جوان و در سن و سال او دیده میشود. عشق گلی به کاری که انجام میدهد باعث از بین رفتن همه مشکلات موجود در صحنه و اجرای نقش میشود. معمولا شرایط فیلمبرداری در صحنههای سینمای ایران درست و مناسب برای بازیگران نیست، اما وقتی با گلی هستی میشود مطمئن بود که او با استعداد و اشتیاق و شوری که برای اجرای نقش دارد همه موانع موجود برطرف شده و کار، درست پیش خواهد رفت. موج مثبتی که از سوی گلشیفته ارسال میشود همه را تحتتاثیر قرار داده و گرمی و صمیمیت را در میان گروه سازنده توسعه میدهد. فکر میکنم برای همه کافی است که فقط یک بار با گلشیفته فراهانی کار کنند تا ویژگیهای حرفهای یک بازیگر سینما را در بهترین شکلش تجربه کنند و برای همکاریهای بعدی با او اشتیاق نشان دهند؛ تمایلی که معمولا این روزها به دلایل عدیده، کمتر برای همکاری دوباره پیش میآید! به هر حال گلشیفته تا امروز نشان داده که با عشق و استعداد روزافزون و جدیتی که در پذیرش و اجرای توام با وسواس و دقت در نقشهایش دارد، در زمره بازیگران ماندگار سینمای ایران قرار خواهد گرفت. دعا میکنم مهربانی و صمیمیتش همواره و در همه مراتب صعود پلههای ترقی برقرار بماند.
تیتراز فیلم گلاره کیازند در گفتگو با خبرنگار مهر درباره روند ساخت تیتراژ فیلم سینمایی "همیشه پای یک زن در میان است" گفت : "تیتراژ ابتدایی فیلم تمام شده و ظرف چند روز آینده تیتراژ پایانی آن نیز به پایان می رسد. البته تیتراژ پایانی به لحاظ نوع ساخت کاری زمان بر بود." دانلود مصاحبه گلشیفته بر روی فرش قرمز : گفت و گویی کوتاه با ماهنامه نقش آفرینان درباره بوتیک به نظر خیلی ها بهترین سکانس بازى شما همون صحنه روى پل بود. درمورد اون بگو و اینکه اصلاً چطور فیلمبردارى شد؟ گفت و گویی به همراه باران کوثری و پگاه آهنگران
گلی هستم با یه لاکپشت با هفت تا شمعمدونی , همین. مصاحبه این جوری شروع می شود! ان یکی پگاه است و به قول خودش بد قول, باران هم هم خیلی لجباز است وبا شیطنت های خاص کودکانه, هر سه بازی در سینما را تجربه کردند. پگاه ۱۷ ساله است و با کفش های کتانی وارد سینما شده , باران ۱۵ ساله هم با بهترین بابای دنیایش. بالاخره گلشیفته متولد ۱۳۶۲ است و اولین بار با فیلم درخت گلابی ایفای نقش کرده و به قول خودش مسئله مهمتر این است که دانشجوی رشته موسیقی است. چطور وارد سینما شدید؟ باران:سینما یعنی شانس, یه موقع ممکن است کارگردان بازیگر را در سوپری و یا دندان پزشکی ببیند این هم برای ما شانس بود که در یک خانواده سینمایی متولد شدیم. گلی:من کوچکتر که بودم جز اینکه موهامو کوتاه کنم, فوتبال بازی کنم و توی کتک کاریها شرکت داشته باشم, به هیچ چیز فکر نمی کردم چه برسد به بازیگری! پگاه یا" تداعی" نازک خیال دختری با کفشهای کتانی:من هم مثل باران و گلی وارد بازیگری شدماما یه کم سخت تر, مامان من چون خودش ۲۰ سال توی سینما بود واز مشکلات ان خبر داشت, نمی خواست من در گیر این مسائل بشوم. چرا با نقش تداعی وارد سینما شدی؟اگر خودت تداعی بودی چه کار می کردی؟ پگاه: مامان به خاطر تداعی و مضمون فیلم مطمئن بود که فیلم مطرحی خواهد شد اما اگر من خودم تداعی بودم , با توجه به شرایط خونه احتمالا کار دیگری می کردم. شماهایی که وارد سینما شده ا ید فکر می کنید سینما چه رنگیه؟ پگاه: ابی چون ابی را خیلی دوست دارم سینما را هم همینطور. باران: نقرهای, حس نقرهای را به من منتقل می کند. گلی:سینما خاکستریه, رنگ دنیای ادم بزرگ ها چرا؟ گلی:چون توی سینما انقدر بدی ها به خوبی ها سوار است که سینما را فقط میشود خاکستری دید. فکر نمی کنی در هر حرفه ای بد و خوب هستندفقط یعنی ادم باید خوبی را بپذیرد وبدی را دور بریزد؟ گلی: نه! درسته اگه بد نباشد خوب معنا پیدا نمی کند وبالعکس ,اما بدی های سینما جور دیگری است. درخت گلابی را هم فکر می کنی خاکستریه؟ گلی: نه درخت گلابی رنگین کمانی است پر از رنگ های شاد ,چون من نقش خودم را در درخت گلابی خیلی دوست داشتم. اگه بازیگر نمی شدیددوست داشتید چه کاره شوید؟ باران :فضانورد گلی: من همیشه دوست داشتم مسافر باشم, یه مسافر واقعی پگاه: من هم مسافرت را دوست داشتم ولی قبل از ان باید ساز بفروش می شدم تا خرج سفر در بیاد دوست دارید با چه شخصیتی روبرو می شدید؟ پگاه: فیدل کاسترو گلی:یه ادم خوب که نمی دونم کیه ورود شما به سینما پارتی بازی بوده یا شانس؟ باران:سینما یعنی شانس اینهم شانس ما بود که در خانواده سینمایی به دنیا اومدیم اما اینها مهم نیستند,مهم امدن وماندن است گلی:اینطوری حرف باران را کامل می کنم که سینما ماراتن است,دو سرعت نیست برنده واقعی کسی است که در ماراتن موفق شود. می دانید که ۲۱ مرداد , روز نوجوان است؟ باران:من نمی دونستم,از شما شنیدم پگاه : نه فکر می کنید چطور بایدمی فهمیدید؟ باران: نمی دونستم یعنی واقعا برای یک روز به این مهمی نباید تبلیغ شود گلی: این از اون چراغ گنده هاست ها!حالا باید ببینیم چرا نوجوان باید روزش را بشناسد خوب حالا باید چه کار کرد؟ باران: ما نوجوانان خودمون باید در این روز مثل بزرگتر ها به هم تبریک بگیم و به هم هدیه بدیم و جشن بگیریم,شادی کنیم چون نوجوانی بهترین مرحله زندگیه. پگاه: از نوجوانان می خواهم خودشان را به یاد هم بیندازند, که یک روز هم برای ماست می خوام بگم یادمون باشه اگر همه ما را فراموش کردند,ما نوجوو نا همدیگر را از یاد نبریم. فکر میکنید یک نوجوان به چه چیزی احتیاج دارد؟ باران:خب به خیلی چیزها, ما فیلم مخصوص به خودمان را می خواهیم,موسیقی خاص خودمان را می خواهیم. ما می خواهیم مثل بزرگتر ها حق انتخاب داشته باشیم چرا بزرگتر ها باید ازبین ۶ تا ۷ تا روزنامه یکی را انتخاب کنند ولی ما نوجوان ها نشریات زیادی مخصوص خودمان نداریم که بخواهیم انتخاب کنیم.ما در مورد خواندن خبر هم حق تصمیم گیری نداریم,من از بزرگترها می خواهم که نوجوان ها را ببینند. پگاه: من میخواهم به مسئولان جامعه بگویم که ما را باور کنند,به نوجوانان ما هویت وباور حضور بدهند,در واقع موقیعت رشد ایجاد کنند. باران: من این روز را از ته ته ته دلم به نوجوان ها تبریک می گویم گلشیفته: خودشان را از یاد نبرند
کلیپی از فیلم بابا عزیز کلیپی از فیلم بابا عزیز که موسیقی متن آن فوق العاده است. این هم لینک دانلود اون فایل ( اگه دانلود نکردید حتما دانلود کنید موسیقی زیبایی داره ) : http://www.box.net/shared/y1u6dr4kck منبع : golifans.blogfa کلیپ صحبت های علیرضا حکمت در مورد گلی این کلیپ مربوط به صحبت های علیرضا حکمت شعار است در باره دست مزد بازیگران سینما که قسمتی که در این کلیپ قرار دارد مربوط به گلشیفته فراهانی است که ابتدا قسمتی از فیلم میم مثل مادر را پخش می کند و بعد در مورد گلشیفته فراهانی صحبت می کند. برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک راست کرده و save target as را بزنید: http://ehpr.vp.video.l.google.com/videoplayback?id=f8e64298e6d613e4&itag=18&begin=0&len=604800000&signature=A0A834C5B0E58B843F7E65402ACFCAB3642F5F87.B0EB56EE497EDBA02ADA82556BFD5B1A6DAA9FDF&ip=80.191.224.254&ipbits=16&expire=1215369834&key=yt1&sver=2&rdc=1 برای تماشای آنلاین هم به لینک زیر بروید: http://www.youtube.com/watch?v=-OZCmObWE-Q
منبع : golifans.blogfa کلیپ حضور گلشیفته در برنامه شبکه جام جم دومین حضور زنده ی تلویزیونی گلشیفته در برنامه شبکه جام جم. این کلیپ ابتدا قسمتی از فیلم میم مثل مادر رو نشون می ده و بعد خود گلشیفته و مصاحبه که البته کوتاه هست ولی دیدنش ارزش داره. برای تماشای آنلاین به لینک زیر بروید : http://www.youtube.com/watch?v=2OS9pSzyhbM&feature=related منبع : golifans.blogfa
کلیپ صحبت های کارگردان فیلم دو فرشته در مورد گلی این فایل یک کتاب الکترونیکی است که توضیح کوتاهی در مورد تمام فیلم هایی که در جشنواره فجر حضور داشتند بود و مصاحبه ای با کارگردان یکی از فیلم های گلشیفته فراهانی به نام دو فرشته که در این مصاحبه در مورد گلشیفته هم صحبت می کند. برای دانلود می توانید از این لینک استفاده کنید: http://www.box.net/shared/kxcwy7a8k4 منبع : golifans.blogfa
کلیپی از گلشیفته و هدیه تهرانی کلیپی از گلشیفته فراهانی و هدیه تهرانی است که هر دو از بازیگران بزرگ سینما بوده و هستند. برای دانلود می توانید از این لینک استفاده کنید: http://www.box.net/shared/wkm5ts084k منبع : golifans.blogfa
کلیپ کوتاهی از حضور گلشیفته در شب شیشه ای کلیپ کوتاهی از حضور گلشیفته فراهانی در برنامه شب شیشه ای. این کلیپ که به نام کلیپ به یاد ملاقلی پور معروف است برای دانلود با حجم کم قرار گرفته است (کل این مصاحبه هم موجود است و به محض اینکه حجمش کم شد برای دانلود قرار می گیرد ) : http://www.box.net/shared/6bk0jt1c0g منبع : golifans.blogfa
مصاحبه با رضا رشید پور در شب شیشه ای
تصاویر رسول ملا قلی پور و مشاهده کردیم که در چهلمین روز در گذشتشان هستیم و به جامعه ی هنریمان در گذشت این بزرگ مرد سینمای ایران را تسلیت میگوییم. در خدمت خانم گلشیفته فراهانی هستیم ستاره فیلم م مثل مادر،خانم سلام شب بخیر خیلی خوش آمدید به برنامه من. سلام خیلی خوشحالم که من را دعوت کردید ،من زیاد در برنامه های تلویزیونی ظاهر نمی شوم ولی احساس کردم این بار فرصت خوبی است که با مردم ارتباط برقرار کنم . یک سئوال خیلی کلیشه ای و تکراری زیاد هم سخت نیست گلشیفته فراهانی بهترین فیلم خودش را بدون تاثیر گرفتن از فضای کار احساسی آقای ملا قلی پور ،کدام فیلم می دانند ؟ من فکر میکنم خیلی کم بنوانند بازیگر ها این سئوال را به راحتی جواب بدهند ولی برای من به لحاظ چیزهایی که از بازیگری یاد گرفتم فکر می کنم مثل این بود که توی اشک سرما اگر یه ذره برای من شروع دوباره بود م مثل مادر برای من یک بلوغ بود برای اینکه توانستم خیلی بیشتر تواناییهای خودم را بشناسم. چیزی که در م مثل مادر به گلشیفته فراهانی ضربه می زند خود اوست چون شما نقش را بسیار هنر مندانه بازی میکنید تجربه ی مادر بودن سن 34 سالگی را داشتن همه آنها چیزهایی است که شما به خوبی بازی میکنید خود گلشیفته فراهانی را بیننده در این نقش باور نمیکند این سن وسال و این گذشت زمان ، شما قبول دارید ؟ نخیر ،البته وقتی مردم با آدم حرف می زنند اینقدر با احساس حرف می زنند و هیچ کس هم بد نمیگوید ، از لحاظ فیزیک باور دارم یعنی شاید کسی باور نکند که من بچه ی 8،7ساله دارم ولی فکر میکنم که مادر بودم داخل آن فیلم برای اینکه اگر نبودم مادر ها اینقدر ارتباط برقرار نمیکردند و می گفتند نه این نیست . شما خوب بازی کردید اصلا جزو درخشان ترین بازی هایتان است من میگویم خود گلشیفته فراهانی است که دارد به آن نقش ضربه میزند . یعنی انتخاب من؟ حالا شاید کمی با جثارت بیشتر بگویم بله. انتخاب من اشتباه بود ، من باز هم قبول ندارم فکر میکنم چون خیلی مادر ها ارتباط برقرار کردم ولی فکر میکنم که انتخاب بهتری هم وجود داشت .مثلا خانم لیلا حاتمی بهترین انتخاب بود برای این نقش و خیلی بهتر می توانست بازی کند .حتما بهتر می توانست بازی کند خوب من بازی کردم و مردم هم ارتباط من هم م مثل مادر را بارها دیدم و بارها اشک من هم که خیلی از بییندگان فکر میکنند که من آدم دل سنگی هستم را نیز در می آورد به دلایلی بحث م مثل مادر را متوقف میکنم تا در جای دیگری به این بحث بپردازیم .فیلم نامه م مثل مادر هم روی میز ما هست که یک ویژگی خیلی خاص دارد این فیلم نامه که یک جای خوب برنامه به آن اشاره خواهیم کرد . الان فرمودید که مردم ارتباط برقرار کردند و مردم پسندیده اند و گفتند که خوب بوده من مصاحبه ای از شما خواندم که گفته بودید اصلا مهم نیست که مردم چه استقبالی از یک فیلم میکنند مهم اینکه من احساس کنم آن فیلم پیام دارد هنوز هم در همان باور هستید؟ من بر این باور هستم که آدم نباید فیلم را برای مردم بسازد ببیند که سلیقه مردم چه چیز هست و طبق سلیقه مردم فیلم بسازد بخاطر اینکه خیلی از مواقع سلیقه مردم قابل قبول نمی باشد ،ولی خوب کلی نمی توانیم بگوییم مثلا کسانی که م مثل مادر را دوست دارند با کسانی که یک فیلم دیگر را دوست دارند فرق می کند منتهی م مثل مادر یک خوبی که داشت این بود که از هر قشر و جامعه ای با این فیلم ارتباط برقرار می کردند خیلی موقعها خیلی از فیلم هارا مثلا قشر های روشنفکر تر جامعه مسخره می بینند و با آن فیلم ارتباط برقرار نمی کنند ،و برعکس خیلی موقعها قشر روشن فکر جامعه یک فیلم را دوست دارند ولی مردم می گویند که چه فیلم مضخرفی است البته می بخشید من واژه ی خوبی را بکار نبردم ولی ببینید من با هر قشری از جامعه صحبت می کردم با این فیلم ارتباط برقرار می کردند ، لطفاً از حرفتان دفاع کنید شما میفرمایید که برای مردم فیلم نسازید پس برای چه کسی بسازیم ؟ برای مردم هم بسازیم اما نه فقط برای مردم ،چون سلیقه مردم را آدم می تواند بالا ببرد یا پایین بیاورد . چه کسی می تواند این کار را بکند مثلا کارگردان یا نویسنده؟ مثل یک ارکست می ماند معلوم است که رهبر ارکست این سازهارو رهبری میکند مثل همان کارگردان و نویسنده. خوب مگر همان کارگردان و نویسنده بخشی از مردم نیستند ؟ بله ولی خوب اقشار مختلف مردم وجود دارند ما نمی توانیم بگوییم مردم ،مردم یعنی همه ما ،مردم خیلی قشر های متفاوتی هستند از لحاظ طبقاتی ،فکری . ببینید من هنوز متوجه نشدم می گویید که برای مردم فیلم نسازیم پس چه فیلمی بسازیم؟ من می گویم که مردم را هم در نظر بگیریم ولی صرفاً برای مردم نسازیم ،نمیشود گفت که یک فیلمی که خوب می فروشد فیلم خوبی است ممکن است فیلم بدی باشد. چرا این هنرمندانی که این چند شب به برنامه من می آیند می گویند که فیلمی که 1میلیارد بفروشد حتما فیلم خوبی نیست؟ ببینید ممکن است یک فیلم بیشتر هم بفرشد ولی فیلم خوبی هم باشد ،ولی خوب از نظر من یا شما تعاریف مختلفی دارد . از نظر شما خوب یعنی چه؟ برای من پیام یک اثر خیلی مهم است زیرا در این زمان آدم با فیلمی که می سازد، چون متأسفانه مردم ما مردمی هستند که مطالعه خیلی کم می کنند خیلی مردم بصری ای هستند حالا تلویزیون سینما حالا کمتر، ولی آدم می تواند با سینما یک تحولی ایجاد بکند که این خیلی مهم است که مردم این را اصلا در نظر نمی گیرند ،البته مثلاً خنداندن مردم هم یک رسالت خیلی بزرگی است . خانم فراهانی شاید منظور شما این است که فیلم هارو سوار بر موج مردم نکنیم . بله دقیقاً خیلی کمک کردین به من ، یعنی اگر یک رود خانه ای مردم باشند و یک فیلمی را با خودشان ببرند ما می توانیم یک قایق درست کنیم مردم را سوار کنیم و خلاف جهت آب حرکت کنیم . این خلاف جهت آب شنا کردن در وجود خانم فراهانی خیلی به چشم می خورد ،علی رقم سن جوانی که دارید یک جا فرمودید که شانس به من رو کرد و من کارم را با درخت گلابی آغاز کردم شاید اگر این موقیت برای خواهرم پیش می آمد الان او در این جایگاه قرار گرفته بود . حتی خیلی بهتر از من . از خانم باران کوثری سئوال کردم شقایق فراهانی بهتر بازی می کند یا گلشیفته فراهانی ؟ گفتند که شما این چه حرفی است ، هر گلی یک بویی دارد و اصلا مسئله بهتر بودن یا بدتر بودن نیست مسئله شرایطی است که به آدم اجازه می دهد که بدرخشد مثلا باران در خون بازی درخشید شاهکار بود شما اگر بودید بهتر بازی نمیکردید ؟ اگر من بودم نمی تونم بگویم بهتر ولی یک جور دیگری می شد یا اگر هر کس دیگری بود یک جور دیگری می شد من حرفم این است که شرایطی آدمها درش قرار می گیرند و می توانند بدرخشند شرایطی است که خیلی ها بدست نمی آورند و خیلی بازیگران بهتر از من ،باران و خیلی های دیگر ، ولی من میگویم این شرایط است که باعث می شود آدم خوب بازی کند . دفاع جانانه شما در عرصه ی هنر از خواهرتان بسیار ستودنی است . جایی با حسرت گفته بودید که خیلی دوست دارم با خانم رخشان بنی اعتماد کار کنم ولی تا زمانی که باران کوثری دخترش است نوبت به من نمیرسد اول اینکه یعنی اینقدر دوست دارید که با خانم بنی اعتماد کار کنید و دوم اینکه چرا فکر می کنید که خانم بنی اعتماد ممکنه همه نقش ها را به باران کوثری بدهد؟ من با آقای بیضایی هم خیلی دوست دارم کار کنم با همه ی کارگردانهای خوب هر بازیگری دوست دارد کار بکند خب بالا خره من با کارگردان زن کار نکردم و خانم بنی اعتماد یک کارگردان زن خوب هستند تمام کسانی که از تجربه کار با خانم بنی اعتماد حرف می زنند انگار که روی ابرها کار می کردند ولی میگویم که هرگز من نباید در خون بازی جای باران بازی می کردم چون باران در خون بازی نمونه یک سلحشور بود من می فهمیدم که چه جوری دارد درد می کشد و چه جوری دارد پیر می شود خیلی ها میگویند چه جوری پیر شدن مثلا من هم پیر شدم در م مثل مادر ،خوب دوست دارم بعد تازه تا باران هست چرا من ، من هم حق دارم دوست داشته باشم اتفاقاً شما در انتخاب کارگردان خیلی جثورانه عمل کردید چون حد اقل من 2 تا فیلم میبینم که کارگردان هایشان فیلم اولشان است نمیترسید شما این پایگاهی را که بدست آوردید ،البته شما در فیلم بوتیک ساخته حمید نعمت الله که اولین کار ایشان هم بود شما یکی از بهترین بازی هایتان بود ، من فکر میکنم همین طور شانسی نیست که یک نفر فیلم اولش باشد گلشیفته فراهانی برود بازی کند و بهترین بازییش هم باشد بالا خره یک اتفاقهایی می افتد شما یک فکر هایی میکنید که به این نتیجه می رسید. اون چیزی که باعث می شود من انتخاب بکنم فیلمنامه است یعنی کارگردان ملاک نیست؟ در مرحله اول فیلمنامه است چون میدانید که فیلم نامه یک دانه سالم است و ممکنه که بهش اگر آب ندهند و کود ندهند کج وکله در می آید یا اصلا در نمی آید مثل ماهی ها عاشق می شوند. یعنی بد بود ؟ شما بعداً گلایه کرده بودید که چرا من آن چیزی را که در فیلمنامه خوانده بودم روی پرده در نیامد. نه آن یک مسئله شخصی بود چون کمی فیلمنامه خطهایش تغییر کرد ولی در کل فیلم خوبی بود یک جایی هم با جرأت و جثارت میگویید که کو کار گردان خوب کو فیلمنامه ی خوب نگفتید؟ چرا گفتم ولی واقعاً الان یک فیلمنامه خوب خیلی کم است وقتی هم که یک فیلمنامه خوب پیدا بشود همه می خواهند یه جورایی فیلم نامه را بخو رند بخاطر اینکه فیلمنامه خوب کم است و کارگردان های خوب هم شاید کم کار می کنند شایدهم فرصت کار کردن ندارند . مگر چند تا کار گردان فرصت کار کردن ندارند مثلا فرض کنید 10 تا . نه اینکه کم کار کنند بلکه شاید فرصت ندارند زیاد کار بکنند اگر زیاد کار کنند که کارگردان خوبی نمی شوند ولی مثلا 10 سال یک بار هم که نمیشود چندتا کارگردان داریم که 10 سال یک بار کار میسازند خوب خیلی از خوب ها لطفاً3تا از آنها را نام ببرید . آقای بیضایی که حالا نه ده سال یک بار ولی هر 5،6 سال یکبار میسازند ،آقای حمید نژاد که به نظر من اگر قرار باشد تو فیلمشون نقش درخت را بازی کنم قبول می کنم و آقای پرویز کیمیابی الان کجا هستند که به نظر من یکی از بهترین کارگردانهای این کشور هستند آقای کیمیابی . شاید بخشی از فرمایشات شما درست باشد که اگر کارگردانی فیلم خوب بسازد خیلی زیاد نیست ولی من میگویم که این حرفها از زبان گلشیفته فراهانی که خیلی جوان است در دنیای سینما یکم باور کردنش سخت است من جوان هستم ولی پیر شدم در این کار من 23 سالم است ولی 15تا فیلم بازی کردم ،یعنی من نوجوانی ام تمام شد ،من وقتی درخت گلابی را بازی کردم من وارد دنیایی شدم که اون روند سنی را که باید طی می کردم طی نکردم . یعنی به آن پختگی از لحاظ تجربه کاری رسیده اید ؟ الان بله رسیدم ولی در یک سنی خیلی لازم نبود شاید لازم بود من مثل بعضی از هم کلاسی هایم به بعضی از شیطنت هایم ادامه بدهم . من در یکی از جشنواره های فیلم فجر یکی از داور های محترم را دیدم ایشان به من گفتند خانم فراهانی شما فرصت دارید حالا برای اینکه شما جایزه بگیرید ولی واقعاً من میگویم که آدم نمیداند که تا کی فرصت دارد بعد هم زنهای بازیگر ما یک عمری دارند چیزی که ما واقعاً باید قبول بکنیم در هالیوود هم همینطور است . برنامه ای من دیدم که در هالیوود چرا هنر پیشه های مرد که سن آنها 60 سال است اینقدر زیاد کار می کنند ولی هنر پیشه های زن را اصلا نمی بینید در آن سن و سال . این امنیت شغلی که شما بارها در مصاحبه هایتان می فرمائید دلیل اصلی شما همین است که تا بازیگر های زن پا به سن می گذارند دیگر در سینما درخشش ندارند ؟ نه اصلا این نیست منظور من از امنیت شغلی این است که مثلا میگویند بازیگر ها حقوق میگیرند خیلی پول دار هستند ، ولی اصلا اینطور نیست شاید یک بازیگر 1 بار در سال کار بکند ولی آن پول برای کل سال است و مثلا اگر یک بازیگر بیافتد فلج بشود و نتواند کار بکند هیچ ارگانی نیست که بگوید خب شما اینهمه زحمت کشیدید بیا ما به شما حقوق می دهیم . می دانید که در اروپا اگر بازیگر ها یک کار در سال انجام بدهند بقیه سال را حقوق ثابت میگیرند اینطوری میشود که آدم لازم نیست برای هر کاری خودش را به آب وآتش بزند و بخاطر پول خیلی کار ها رو قبول بکند که همین الان که خیلی ها که اسم آنها بازیگر خوبیسم هستند مجبورند کاری رو قبول بکنند مجبورند در کارهای سطح پایین بازی بکنند . امنیت شغلی یعنی این ،حالا من خوشبختانه مرد نیستم و یک زندگی 5نفره را نباید بچرخانم ولی یک مرد واقعاً از طریق بازیگری هرگز نمیتواند یک زندگی را بچرخاند . من می خواهم در اینجا فرمایش شما را تأیید بکنم و یک گلایه جامعه هنری را به جامعه منتقل بکنم که زندگی بازیگران ما واقعاً از پشتوانه های تامین کننده برخوردار نیست زمانی که یکی از آنها مریض می شوند و می افتند گو شه ی بیمارستان همه ما ناراحت می شویم می رویم به بیمارستان همه میگویند که مخارجش با من پس کجاییم وقتی اینها در بستر جامعه سالم و سر حال دارند زندگی میکنند هیچ کس حمایتشان نمیکند واقعاً باید چاره های اساسی اندیشیده بشود که بازیگران در این فضا بدون پشتوانه بدون بیمه و حمایت بدون تأمین آینده دارند برای مردم زحمت می کشند . شما گفته بودید که یکی از بزرگترین افتخارات من بازی در کنار آقای پرویز پرستویی است واقعاً مگر آقای پرویز پرستویی کی است یا چی است که همه میگویند که خیلی برای من افتخار است که در مقابل آقای پرویز پرستویی بازی کردم ؟ برای من پروز پرستویی که عمو پرویز که در زمانی که من هنوز بدنیا نیا مده بودم و شقایق هم بچه بود عمو پرویز با پدر من کار تئاتر می کردند برای من یک چیز دیگه است برای من واقعاً یک عمو پرویز است . ولی بازی در مقابل آقای پرستویی ،مثلا هیچ بازیگری نیست که وقتی دارن پلان شما رو میگیرند وقتی که بازیگر بقل دوربین ایستاده برای جایگاه نگاه شما ،برای شما گریه کند ، حتی پشت دوربین برای شما گریه بکند و آن هم نه یکبار بلکه چندین بار این بزرگترین لذت کار کردن با آقای پرستویی است امیدوارم نصیب همه بشود . خانم فراهانی ما هرشب برای مهمانهایمان موسیقی پخش میکنیم امشب برای شما هم موسیقی پخش می کنیم. در ضمن به بینندگان هم بگویم که اولین تخصص خانم فراهانی موسیقی است و نواختن پیانو .این موسیقی را گوش کنید و بگویید چه حسی به شما دست می دهد . (با گریه) چرا اینکار رو میکنید با بازیگرانتان شما همیشه دست می گذارید روی نقطه ضعف همه مهمانانتان.این نقطه ضعفی از مخاطبین فیلم م مثل مادر هم است که وقتی به نقطه ای از فیلم می رسند که این موسیقی پخش می شود و تصاویری که رسول ملا قلی پور گرفته در روی پرده سینما نقش می بندد خیلی ها نمیتوانند جلوی اشکشان را بگیرند . فیلم نامه م مثل مادر روی میز ما است اول برنامه هم به شما گفتم این فیلمنامه را رسول ملا قلی پور به گلشیفته فراهانی داد تا آخرین ساخته ی جاودان اش را گلشیفته فراهانی بخواند و شاید برای شما جالب باشد که بگویم صفحه اول این فیلم نامه دست نوشته ای است با قلم خود رسول ملا قلی پور در خطاب به گلشیفته فراهانی ،دوست دارم که به یاد رسول ملا قلی پور عزیز آن را بخوانم . {قرائت متن توسط مجری و موسیقی متن م مثل مادر} {با گریه} من حالا به شما بگویم که یکی از دلایلی که پذیرفتم این برنامه را همین بود چون بتونم یاد آقای ملا قلی پور را در مردم زنده کنم و واقعاً آقای ملا قلی پور یک گوله عشق و مهربانی بود .آقای ملا قلی پور با رفتنش یه تیکه از من و خیلی از آدم ها را برد . پخش یک نماهنگ از دکتر محمد اصفهانی شاید این یک گلایه باشه از مسئولین فرهنگی ما ،هیچ کس منکر تلاشهای فرهنگی نیست ولی روحیه هنرمندان روحیه بسیار حساسیست از این فضای کار انتقادات حرفه ای وقتی پای صحبت هنرمندان می نشینید می بینید که دلهای ظریف و شکننده ای دارند اعتراضاتشان را با زبان هنر خیلی لطیف بیان میکنند می شود شتاب بیشتری بخشید به حمایت کردن و پشتیبانی کردن از این میراث فرهنگی در قالب انسانهای ارزشمند مثل رسول ملا قلی پور وجود دارد . من معذرت می خواهم شاید نشده کسی در برنامه شما گریه کند ولی من کمی کنترل احساساتم ضعیف شده بعد از رفتن آقای ملا قلی پور فقط میگویم ببخشید . امیدوارم شب شیشه ای امشب را پسندیده باشید . منو رها کن از این فکر تنهایی، شب بخیر خدا نگه دار. مصاحبه ای با گلشیفته راجع به سینما
کافیست فقط یک بار از نزدیک با او برخورد داشته باشید، بلافاصله محبت خودش را به شما نشان میدهد. یک دختر هنرمند از خانواده هنرمند.گلشیفته فراهانی از آن دست بازیگرهایی است که نه تنها خودش را نمیگیرد بلکه خیلی زود صمیمی هم میشود، ضمن اینکه بارها تاکید میکند که بگوییم او نان بازویش را میخورد نه نان اسمش. سال گذشته سال پرکاری برای گلشیفته بود، بوتیک و اشک سرمای او هم حسابی صدا کردند. گفتوگوی ما را با او بخوانید. گلشیفته فراهانی بازیگر جوانی که جایزه فستیوال نانت را به خاطر بازی در بوتیک برد. گفتوگوی او را میخوانید.
-چه شد به سینما علاقهمند شدید؟ گویا در رشته موسیقی درس میخواندید. کاش شما سوالات دیگر از من بپرسید. -سوالهای دیگری هم میکنیم .... سوالهای سخت کنید. یعنی سوالهای آسان نکنیم، ولی سوال ما این است که چه طور وارد سینما شدید؟ آمدن من به سینما توسط آقای (داریوش) مهرجویی بود برای فیلمی که میخواستند بسازند. مجموعهای عکس از من دیدند و مرا انتخاب کردند. اسم فیلم؟ درخت گلابی، مال 8-7 سال پیش. سال 83، سال پرباری برای شما بود. چهار تا فیلم در کارنامهتان دیدیم. بله، شانسی بود. بابا عزیز، بوتیک، اشک سرما و دو فرشته. کدام نقش را بیشتر دوست داشتید؟ راستش همه نقشها را من دوست دارم. ولی اتی و روناک برای همیشه یک چیز دیگر است. آیا فیلمنامهها را قبل از قبول کردن نقشتان میخوانید؟ برایتان کارگردان مهم است یا فیلمنامه یا ...؟ من همیشه از اول فیلمنامه را خواندهام و خودم هم انتخاب کردهام و خوشبختانه انتخاب نشدهام. معمولا اولین چیزی که من را جذب میکند فیلمنامه است. در مورد نقش مقابلتان چی؟ آیا برای شما تفاوتی میکند؟ فرق میکند، ولی سرنوشت ساز نیست. این جوری نیست که اگر از کسی خوشم نیاید سر کار نروم. چرا نقشی اتی و روناک را میپسندید؟ فکر میکنم به این دلیل که بیشتر با آنها زندگی کردم. خیلی درگیرشان بودم. شما در اشک سرما خیلی روان بازی کردید. چقدر طول کشید تا آن حس و حال را پیدا کنید؟ شما که کرد نیستید؟ قبل از شروع فیلمبرداری، یک ماه با گله گوسفند در کوهها بودم. با مردم آن منطقه زندگی کردم. با مردم و مشاوران تمرین لهجه داشتم. در واقع آن گلهای که دستم بود به من خیلی کمک کرد. برای خودم هم واقعی بود چون آن روزهایی که کار نداشتم باید گله را میبردم میچراندم. بزی داشتم که عاشقش هستم به اسم (بز نر). به نظر استقبال از فیلم هم خوب بود؟ در جشنواره استقبال بسیار خوبی شد. مردم بعد از مارمولک، بیشترین رای را به اشک سرما دادند. ولی میگویند جشنواره سطح بالاتری دارد تا مردم به طور عام؟ من فکر میکنم اینطور نیست. اشک سرما فیلمی بود که مردم خیلی دوستش داشتند. منظورم قشر روشنفکر و انتلکتوئل نیست، بلکه مردم متوسط است. اما متاسفانه پخش آن بسیار بد و غیر حرفهای بود، مثلا حتی یک بیلبورد هم از فیلم در تهران نبود، نمیدانم، شاید واقعا با غرض بود. پوسترها با کیفیت بسیار نازل بود. فیلم روی اکران بود ولی تیزرهای تلویزیونی هنوز حاضر نبود، در اکران عمومی استقبال خوبی نشد، چون مردم نفهمیدند این فیلم کی آمد و کی رفت. در فرهنگی که از دوران قاجار مانده، سرعت انتشار شایعه بیشتر از اخبار رسمی است. عدم استقبال از فیلم به دلیل عدم تبلیغات خوب، شاید همه دلیل نباشد. فیلم اشک سرما بر اساس یک تم جنگی نوشته و ساخته شد است، ولی مساله کردستان یک زخم ملی و تاریخی است که ادامه دارد. این فیلم میتواند یک حرکتی باشد برای التیام این زخم. این فیلم تاثیری شخصی هم روی شما داشت؟ از آنجا که بدون واسطه با مردم، فقر و طبیعت منطقه آشنا میشدید؟ یکی از بزرگترین اتفاقات زندگیام بود. 4 ماه و 20 روز. قبل از اینکه بروم کردستان، عاشق فرهنگشان بودم، ولی وقتی رفتم آنجا مجنون شدم. وقتی مردم را دیدم و با آنها بودم، دیگر نمیخواستم از آنجا برگردم .چرا؟ بس که نازنین هستند. مردم مهربان و سادهای هستند. اگر یک لقمه نان هم نداشته باشند، همان نداشتهشان را هم با آدم تقسیم میکنند. ولی شما نان تان را توی غار تقسیم نکردید؟ جنگ بود. کاوه دشمن بود. برادرم را کشته بودند. این را باید اضافه کنم که کردها مردمی هستند که اگر از کسی کینهای به دل بگیرند، واقعا به دل میگیرند. یعنی خیلی مردم حساسی هستند. ولی فیلم نشان میدهد عشق و انسانیت میتواند این کینه را حل کند، درست است؟ بله، پیام فیلم هم همین بود که عشق، نه جنگ، نه دشمن و نه حتی اختلافات مذهبی را نمیشناسد. یعنی اگر عشق باشد از همه چیز بالاتر است. خانم فراهانی چه مشکلی در راه بازیگران میبینید؟ بازیگری یعنی مشکل. اولا ثبات شغلی برای ما وجود ندارد، هیچ گونه ثباتی ندارد. اگر چند سالی هم خانهنشین باشی، هیچ کسی نمیآید بپرسد حالت چطور است؟ بازیگران بیمه ندارند. البته من که برای پول بازی نمیکنم. احتیاج ندارم منظورم این است به آنچه که دارم قانع هستم. چند سالتان است؟ 21 سال نظرتان نسبت به سربازهای آنجا چیست و آن شرایطی که داشتند؟ من هیچ وقت سرباز نبودم، ولی کسانی که برایم تعریف کردند شرایط سختی بوده است. باید از آقای پیروزفر بپرسیم. گویا ایشان در جنگ هم بودهاند. من بمباران را یادم میآید، ولی جبهه نبودم و نمیتوانم بگویم چه احساسی داشتند. آیا قصد دارید در آینده کارگردانی کنید؟ بله، خوشبختانه یا متاسفانه اپیدمی سینمای ایران همین چیزهاست. کارگردانی هدف اولم است. بازیگری هدف دوم. هر کاری میکنم در راستای کارگردانی است. این جالب است. بسیاری از بازیگرها در ایران کارگردان میشوند یا بار اول فیلم میسازند که الحق فیلم خوبی هم میشود، ولی این شیوه در غرب کمتر اتفاق میافتد. مثلا کوین کاستنر، هنرپیشه خوبی بود، اما با فیلمهایی که کارگردانی کرد تقریبا تیر خلاص به خودش زد. مل گیبسون هم که هم بازیگری میکند وهم کارگردانی، دچار همین مشکل است. اگر اینجور پیش برود، ممکن است روزی برسد که همه کارگردان شوند، مثل آن شعار (به امید آن روز که همه ایرانیها یک پیکان داشته باشند!)؟ علاقه به فیلم ساختن دلایل زیادی دارد. خیلیها میخواهند حرفهایشان را بزنند و شاید سینما تنها جایی باشد که بتوانند حرفهای خود را بزنند و شنونده پیدا کنند. سینما شاید بهترین وسیله برای گفتن حرفها باشد. فیلمهای ایرانی چون موضوع انسانی دارند برای غرب که مدتهاست از محبت خالی شده، جذابیت دارد. بازیگرها هم قوی هستند چون مجبورند چنان بازی کنند که کمبودهای حسی نمایش را به تنهایی پر کنند. فیلمهایی که در ایران ساخته میشوند همه یک موضوع دارند و اجازه نمیدهند که بازیگران نقشهای جدیدی را تجربه کنند. در این حالت برای بازیگران، دیگر فرقی نمیکند که کدام فیلم را بازی کنند. اگر هیچ کارگردانی نخواهد نقشی را که من دوست دارم بازی کنم، کارگردانی کند، دیگر چارهای نمیماند جز اینکه خودم کارگردان شوم. ولی در شرایط زندگی هنرمندان شاید به دلیل این باشد که ما ایرانیها در کار انفرادی خوب هستیم، ولی اهل کار جمعی نیستیم. یادتان باشد که عموما به غیر از پدر و مادر کسی حق انسانها را نمیدهد. فرقی هم نمیکند کجای دنیا باشی؟ این طوری نیست. در بعضی کشورها به هنرمندان حقوق میدهند تا کارشان را بکنند
گفت و گو درباره ماهی عاشق می شوند
خلاصهای از مجموع دوساعت گفت و گو با گلشیفته فراهانی در یکی از روزهای تیر ماه چیزی از آب درآمد که در زیر میخوانید. نه من به شکل حرفهای طرف ِ پرسشگر ِ خوبی بودم نه او اهل جوابگویی به سؤالات مرسوم این گونه مصاحبهها. پس از هر دری سخن گفتیم، او از سفرهایش گفت، از عشق ِ دیوانهواری که به زمین و طبیعت دارد، از ماه، کویر، و چوپانها و چیزهایی دیگر. در این میان من هم سعی کردم کمی از فیلمهایش و بازیگری و البته ماهیها... حرفی به میان بکشم. *** ماهیها عاشق میشن، آیا؟
گ: من از صدای آدما گاهی صداقتشون رو تشخیص میدم. پس چی شد که رو دست خوردی؟ گ: برای اینکه من روحساب طرح قصهای که اول خوندم حاضر به بازی شدم، ولی وسطای کار یه سری مشکلات مالی برای فیلم پیش اومد و فیلمنامه تغییرات عجیبی کرد و ... حق قانونی من بود که از فیلم کنار بکشم…. و انسانیت به خرج دادی؟ گ: نه، من عاشق آقای رفیعی هستم. فیلمنامه اولیهای که من خوندم داستان به این شکل بود که بعد از رفتن *آتیه* به بیمارستان تازه حضور *توکا* پر رنگتر میشد، یعنی به یه بلوغی میرسید که این توی روند فیلم آهستهآهسته شکل میگرفت. حتی رو صدای توکا کار کرده بودن. رستوران میرسید دست توکا و اون باید اونجا رو اداره میکرد. یه جوری داستان شهرزاد قصه گو بود که با غذاهایی که میپخت *عزیز* رو پایبند میکرد. وقتی قرارداد میبستم این فیلمنامهای بود که خوندم، نه چیزی که الان از آب در اومده، که البته برای خودش خیلیام خوبه. و به خاطر کوتاه شدن نقشت دلخوری؟ گ: نه اصلاً، ولی به هر حال وقتی یه نقشی رو بازی میکنی یه گرههایی هست که اون رو مدام در گیر میکنه، وقتی این گرهها کمرنگ یا حذف بشه مثل از بین رفتن اتصالات ِ یه پل به زمینه، خوب، ریزش میکنه. و خدا میدونه تو اون فیلم به من چه گذشت. اما این رو هم میدونی که فیلم، فیلم قشنگیه، بعد از دیدنش کیف کردی، حالت بهم نخورده، رنگ دیوارها و لباسها رو دوست داری، و باز حالا یه سوژه نسبتاً شاعرانه و نوستالژیک داره که کمک میکنه فیلم رو دوست داشته باشی. واقعاً اگر خودم تو این فیلم بازی نمیکردم نظرم بهش یه چیز دیگهای بود، یه نقاشی قشنگه، آدم کیف میکنه، خوشحال میشه از دیدن این همه رنگ اونم تو کشوری که دیگه رنگی توش وجود نداره. جایی که یه زمانی کشور رنگ بود، الان یه نگاه به تهران بکن.... من همیشه میگم نظرم به درد سطل آشغال میخوره. اما، ایجاد این ذهنیت برای تماشاگر که ممکنه عزیز عاشق توکا شده باشه میتونست فیلم رو پیچیدهتر بکنه، مسئلهای که تو نسخه نهایی به کلی حذف شد. مثلاً یکی از پلانهایی که گرفتن ولی استفاده نشد، پلانی بود که وقتی آتیه میرفت بالا تا اولین سینی رو ببره برای عزیز، وقتی عزیز در رو باز میکنه یه بشقاب جلوی صورتشه که توش چهره توکا رو نقاشی کرده که آتیه عصبانی میشه و میره پایین. نکتههایی مثل این، فیلم رو یه عاشقانه پیچیده میکرد، ولی الان یه عاشقانه ساده است، همین. از مدتها قبل هم کلی تمرین کردم تا بتونم با مهارت سیب زمینی پیاز خُرد کنم. نقطه و کش گ: ببین همیشه یه نقطهای هست که برای رسیدن بهش خودت رو مثل کش میکشی تا با قدرت به سمتش پرتاب بشی. اما همیشه یه دستایی اومدن و نقطه رو یا دورتر بردن یا اصلاً برداشتنش. اونوقت تو، میون زمین و هوا معلقی. ما تو همچی مملکتی داریم زندگی میکنیم. اما آدما با دور شدن نقطه شون یا حتی از بین رفتنش نباید جدیتشون رو از دست بدن و همه نگرانی من از اینه که آدمای دور و برمون دیگه جدی نیستن. البته نمیدونم خودم هم تا کجا میتونم ادامه بدم. سقف سینمای ایران برای بازیگری خیلی کوتاه ِ، مخصوصاً برای هنرپیشه زن. حالا نگاه کن ببین هنرپیشههای خوب مردمون به تعداد انگشتهای دوتا دستن ولی هنرپیشههای زن، فراوون، هی دارن تکثیر میشن. خب، چند تا کارگردان خوب داریم که ممکنه در سال فیلم بسازن، چند تا فیلم خوب داریم؟ از این چند تا، چند تا نقش به یه آدمی مثل گلشیفته ممکن بخوره؟ اگر جور دربیاد با من، آیا سراغ من بیان یا نه. اگر هم بیان آیا همون دستهایی که نقطهها رو میکشند و نمیذارن آدم بهش برسه اجازه میدن که اصلاً فضایی ایجاد بشه که من براش دور خیزی بکنم؟ با همه این اما اگرها که اصلاً نمیشه حرکتی کرد؟ گ: خب دیگه یه جور جنگه. از همون لحظه اول که فیلمنامه رو میدن دستت جنگ شروع میشه و البته نه کنار میکشم و نه صلح میکنم. حاضرم برم وسط میدون مین و بمیرم. ولی کو کارگردانی که این رو از من بخواد و ارزشش رو بفهم. چه بسا این فدا شدنه بتونه چیزی رو نجات بده ولی کمند مثل آقای حمیدنژاد. حمیدنژاد؟ گ: کارگردان اشک سرما رو میگم. برای من این فیلم جریان ساز بوده. من به آقای حمید نژاد ایمان داشتم، فیلمنامهاش برای من یه حکم بود. گاهی به آدما نگاه کن گ: یکی از چیزایی که تو زندگی برام مهمه نظاره کردن رفتار آدماست. حرف زدنشون، نگاه کردنشون، اصلاً انسان برای من همیشه موضوع جالبی بوده، شاید برای همینه که بازی میکنم، گرچه بازیگری برای من در رده دهمه، یعنی بر خلاف آدمایی که همه چیز زندگیشون رو بر اساس اون برنامهریزی میکنن. اما یه آنای تو بازیگری هست که دوسش دارم. یه چیزی هست که انگار تو بدنت ترشح میشه، تو یه لحظههایی، یه آنای که اگر برای من تو یه فیلمی هیچ وقت پیش نیاد خیلی دردناک، مثل ماهیها... که از اون لحظات برام نداشت. فکر میکردم اونجایی که تو ماشین گریه میکنی یا موقع اولین برخوردت با عزیز خیلی داری لذت میبری موقع بازی؟ گ: نه نبود. الان میگی یا واقعا پیش نیومد؟ گ: نه نبود، شاید تنها لحظه، اونجایی بود که با مامانم سر چرخ ماشین دعوا میکنم. ولی اون صحنهها که گفتم به نظرم خوب در اومده. گ: خب، «من نمیتونم» نداریم. اگر گلشیفته نمیتونه توکا باید بتونه. یه جایی هم وقتی تو آشپزخونه روی میز مثلاً قراره که از ته دل بخندی خیلی بد شده. خب آره دیگه، برای اینکه میگفتن بخند، الکی بخند و من دلیلش رو نمیدونستم، خب همین میشه دیگه. پس اونجا دیگه از دست توکا هم کاری بر نیومد؟ دیگه بعضی موقعها هم شرمنده کم میارم. قضیه همون بچهای که وقتی ناقص باشه یه چیزی کم داره، یا دست نداره یا پا نداره. به هر حال من سعی کردم حداقل مرده به دنیا نیاد! گاهی هم به زمین نگاه کن از میون فیلمهایی که بازی کردم اگر درخت گلابی و اشک سرما برام یه چیز دیگهاند به خاطر اینه که به شدت طبیعت برام ارزش داره چون منشاء همه چیزه. تنها چیزی که شاید بتونم بعد از عالم و آدم بهش پناه ببرم و هیچ وقت دروغ نمیگه. همیشه تو رو با آغوش باز میپذیره، همیشه برات چیزای خوب داره. زمین مادره و دقیقاً همین حس رو بهش دارم، مادرمه. گاهی فکر میکنم درختای خیابون ولیعصر بدبختترین درختان چون هیچ کس نیگاشون نمیکنه، هیچ کس برای جوونه زدنشون ذوق نمیکنه، هیچ کس خزانشون رو نمیبینه، و چه خوشبخته یه درخت گلابی تو باغ دماوند. اهل کجایی؟ من مادرم اهل یزد بودن که کوچهای زیادی کردن به عشق آباد و ترکمنستان و … و پدرم که فراهانی اهل ایالت فراهان. خودمم که تو همین جهنم به دنیا اومدم. میخوام بدونم این عشقِ طبیعت ریشه تو چی داره، چون میبینم حتی موقع انتخاب نقشها هم این علاقه بی تاثیر نیست؟ یه چیز ذاتیه، ژنتیکه، باور کن و تأثیر اسمم روی من. از بچگی عاشق باغچمون بودم عاشق گل بودم و همیشه تو باغچه پلاس بودم. میرفتیم همین دِهمون تو فراهان وقتی این سیبها توی جوبای آب میریختن و میومدند.... داری تصویر سازی میکنی یا جدی میگی یعنی واقعاً بودن؟ آخه این رو آدم همیشه تو فیلم میبینه. نه واقعاً بود، آب برای آبیاری باغها نوبتی بود و وقتی راه آب رو باز میکردند خیلی چیزا با خودش میاورد، خب سیب هم میاورد. سیبهایی که از درختا ریخته بود. یا وقتی برای انگورچینی میرفتیم یا گلای محمدی حیاط پدر بزرگم … پس ایرونی هستی. بد جوری. داریم از یکسری چیزها عکاسی میکنیم، بناهای در حال تخریب، بلوکهای بتون کنار یک امارت گاهگلی قشنگ، طبیعتی که داره داغون میشه، همه چی، که بقیه هم بدونن و ببینن که چه بلایی داره سر این ایران میآد، سر طبیعتش، البته اگه براشون اصلاً مهم باشه. در آینده من به هرحال کارگردان میشم و بیشتر موضوایی که بهش خواهم پرداخت همین طبیعت، که داره نابود میشه. زمین که مهمترین چیزه تو زندگی آدم. آن سوی پنجره هنگامیکه خورشیدِ تابستانی که تلاشی برای به انتها رساندن روز ندارد خرامان خرامان خود را به خط افق میرسانید گفتگوی ما این گونه به پایان رسید: یادمه یه هایکو خوندم، نمیدونم از کی که میگفت: ماهیهای قزلآلا
گپی کوتاه با گلشیفته درباره بوتیک
گلشیفته فراهانی بازیگر جوان که جایزه فستیوال نانت را به خاطر بازی در بوتیک برده است، به عنوان بهترین بازیگر از طرف مردم در سال 83 انتخاب شد
صحبت گلی پس از کسب تندیس حافظ از دست پدرش برای اشک سرما
پس از نمایش فیلم مربوط به دیگر بازیگر زن برگزیده امسال،بهزاد فراهانی قطعه شعری خاطره امیز را ترنم کردو گفت"هر شب ستارهای به زمین می کشند و باز،این اسمان شب زده غرق ستارها است" اما جایزه بهترین بازیگر زن به خاطر حفظ همزمان ویژگی های بومی و خصوصیات متناسب برای برای ایجاد نقش در یک درام عاشقانه به خانم گلشیفته فراهانی اهدا میشود. بهزاد فراهانی پس از اهدای لوح تقدیر و تندیس حافظ این بخش به گلشیفته فراهانی،دخترش را در اغوش گرفت وبرای لحظاتی اشک شوق از چشمان این دختر هنرمند باریدن گرفت. علی معلم:گلشیفته باید بگوید که جایزه گرفتن از دست پدر چه مزه ای دارد! گلشیفته فراهانی:من نمیدانم جه باید بگویم اما خوشحالم که این جایزه را از دست پدرم،استادم ودر حضور یکی از عشق های زندگیم اقای انتظامی می گیرم و می خواهم که با کسب اجازه از اقای حمید نژاد که بدون ایشان اصلا اشک سرمایی وجود نداشت،این جایزه را به مادرم سایر اعضای خانوادهام که به هر دلیلی تاکنون ان را دریافت نکردهاند و فکر می کنم برای این کار پدرم بهترین هنرمند باشند، که جایزه را دوباره به خود ایشان تقدیم می کنم گفت و گوی مفصل با ملاقلی پور و گلشیفته درباره میم مثل مادر
رسول ملاقلیپور گفت: از نسل ما گذشته است که نگاهی دیگر و متفاوت به جنگ ارائه کنیم که از جنس نگاه نسل امروز باشد. نسل ما قدرت ریسک و توانای ریسک را از دست داده است، ولی اگر یک فرد جوان یک سینماگر جوان با استعداد پیدا شود، میتواند با خلاقیتهای که دارد از ادبیات جنگ به بهترین شکل استفاده کند.
گفت و گو با گلی درباره سنتوری:همیشه وقتی نباشی قهرمان می شوی
این گفتگو به مناسبت اکران فیلم سنتوری انجام شده که اتفاق نیاقتاد.پس گفتگو هم چاپنشد.حالا هر چند اعلب حرف ها در باره این فیلم است اما ورای آنها میشود دغدغه ها و دلمشغولی های بازیگری را دید که این روزها خبر اول رسانه های ایران است. ◊قصه این مصاحبه را که دیگر میدانی؟قصه سنتوری است.تصمیم گرفتیم پرونده ای در باره سنتوری در بیاوریم چون فکر کردیم وقتی cd فیلمی به شکل قاچاق در می اید معمولا دو تا مشکل برای فیلم پیش می آید.یکی ضرر مالی و اکرانی است ویکی هم این است که چون cdاش بیرون آمده دیگر نه جایی راجبش می نویسند و نه مصاحبه ای راجع به آن منتشر می شود.قضیه کلا هیچ می شود. ●یا اگر هم صحبتی در باره آن شود فقط راجع به بحث قاچاق فیلم ها حرف می زنند. ◊دقیقا .بعد ما فکر کردیم وبه این نتیجه رسیدیم که اصلا ما چه کار داریم که این فیلم چگونه وارد بازار شده است ؟فرض میکنیم که این فیلم اکران شده است(به هر حال هم در خانه های مردم که اکران شده است)پس کار گفت و گو را هم همین طوری پیش می بریم که انگار فیلم اکران شده است و می خواهیم درباره آن حرف بزنیم .پس از سئوال درباره cdشروع می کنیم ولی بعد وارد فضای دیگری می شویم.اولین بار کی متوجه شدی کهcdسنتوری بیرون آمده است؟ ●اولین بار لندن بودم و روزهای آخر جشنواره فجر بود .با دوستی بودم که اتفاقا خیلی عاشق محسن چاووشی است.داشتیم در اینترنت جستجو می کردیم که در سایت گوگل لینکی دیدیم برای دانلود فیلم سنتوری .ساعت در لندن 4 صبح بود و در ایران تقریبا 6 می شد.من اول باور نکردم. ◊آخر قبلا ده بار دیگر هم این خبر پخش شده بود. ●آره در نتیجه اول من هم باور نکردم.بعد وارد آن سایت شدم ودیدم که بله!فیلم را بازیر نویس برای دانلود گذاشته اند .قلبم محکم داشت می زد.همان لحظه اول به آقای فرازمند زنگ زدم وبرایشان پیام گذاشتم .بعد هم به بهرام رادان زنگ زدم وبرایش پیام گذاشتم که چه اتفاقی افتاده است.؟آیا واقعیت دارد؟زودتر جلویش را بگیرید.چون مثل اینکه تازه یک شب بود که فیلم را روی اینترنت گذاشته بودند .اما مثل اینکه دیگر کار از کار گذشته بود. ◊البته می دانی که اولdvd فیلم در آمده بود وبعد dvdرا روی اینترنت گذاشته بودند. ●اولین جایی که درآمد سایت iranproudبود. ◊آره ولی سایت iranproudحجم نسخه dvd را کمک کرده بود و آن را روی اینترنت گذاشته بود. ●حالا دقیقش را که نمی دانیم .به هر حال دیگر تمام شده بود. ◊خب از این جا بعد گفتگو فرض می کنیم که فیلم اکران شده است و می رویم سراغ فیلم سنتوری. ●فقط قبلش این را بگویم که خب فرض این که فیلم اکران شده واقعا دردناک است.من وبهرام برای اکران فیلم خیلی برنامه ها داشتیم.می خواستیم به خیابان برویم و پلاکاردهای سنتوری را پخش کنیم. ◊حتی یادم می آید که برنامه داشتیم که من و تو وبهرام با هم یک گفتگوی سه نفره انجام بدهیم.ولی حالا که این اتفاقات نیفتاد وفرصت از دست رفت .حالا این یک تلاش کوچک است.که لااقل فیلم نابودتر از این نشود.پس به عنوان اولین سئوال این بخش می خواهم بپرسم که بنظرت داریوش مهرجوئی از درخت گلابی تا سنتوری چه تفاوتی کرده است؟وگلشیفته فراهانی چه تغییری کرده است؟ ●اول راجع به خودم توضیح میدهم که بعد بتوانم راجع به آقای مهرجوئی هم حرف بزنم .برای من که آن موقع خب همه چیز ساده تر بود .اصلا همه چیز حتی خود زندگی هم برایم یک بازی بود .البته الان هم یک بازی است.ولی انگار آن موقع بازی تر بود.به هیچ چیز فکر نمی کردم و شاید همین هم بود که درخت گلابی خلق شد.چون گاهی واقعا فراموش میکردم که این جلوی دوربین است.یا پشت دوربین.آنقدر نزدیک وشبیه بود به کارهایی که واقعا می کردیم.ولی الان دیگر فرق می کند.یک چیزهایی در من وارد شده که شاید خیلی هم مثبت نباشد.یعنی یک سری آزادیهایی را ازمن گرفته چه در انتخاب کارهایم چه در خیلی از مسائل دیگر .انگار کم کم دست وپای آدم بسته می شود. ◊این محدودیت مربوط به سن می شود؟ ●نه بیشتر فکر میکنم به خاطر انتظاراتی است که اول آدم خودش از خودش پیدا می کند و بعد هم توقعات وانتظاراتی که دیگران از آدم دارندو انتظار هم کلا چیز بیخودی است!یعنی زندگی بی انتظارش خوب است.
◊منظورت توقع به هر شکل است دیگر؟ ●آره .عشق بدون توقع .زندگی بدون توقع همه چیز باید بدون توقع باشد ولی خب وقتی یک دفعه موج عظیمی از آدمها از آدم یک توقعی دارند.آدم هر چقدر هم که خودش بخواهد آزادی اش را حفظ کند اما نا خود آگاه یک جاهایی دست و پایش بسته شده است. ◊حالا این به نظرت بد است؟ ●فکر می کنم یک بخشی خوب است ویک بخشی هم بد.خیلی عجیب است .من قبل از این جشنواره با یک خانمی صحبت می کردم که داشت از مطبوعات می گفت که ما این همه طرفدارانی داریم که هر روز برایمان کلی نامه می نویسند ولی وقتی مجله هایمان بسته می شود هیچ کس حتی جلوی در مجله هم نمی آید که چرا بسته شده ؟!من هم یک مقدار این حس را دارم.یعنی ما هم دوست داران زیادی داریم .البته خود من افرادی را می شناسم که خیلی دوستم دارند و من هم خیلی دوستشان دارم وشاید آنها هم در بدترین شرایط پای من بایستند اما خیلی از آدمها وقتی موردی پیش می آید که یک ذره از انتظاراتشان بر آورده نمی شود.زیر همه چیز می زنند وهمه چیز را خراب میکنند .این البته یک خصوصیت ایرانیهاست.یعنی تو تا یک جایی آدمی را خیلی دوست داری ولی یک اشتباه خیلی خیلی کوچک از طرف آن آدم باعث می شود همه کارهای خوبش را فراموش کنی و حتی باشناخت کاملی که ازش داری بدترش هم می کنی واز او شیطان می سازی .در نتیجه من نمی دانم که این توقع وانتظار دقیقا خوب است یا بد.ولی به هر حال اتفاقی که در من افتاده این است که بازیگری برایم تبدیل به اکسیژن شده است.مثل چیزی شده که من احساس می کنم اگر یک روزی نباشد شاید من هم دیگر نباشم. ◊وقتی وارد بازیگری شدی این تصور وذهنیت را داشتی که شاید حضور تو در بازیگری وشناخته شدنت این محدودیت هارا برایت می آورد ودست و پایت را می بندد؟از آینده بازیگری چنین تصوری داشتی؟ ●اصلا من کلا هیچ ذهنیتی نداشتم الان هم ندارم همیشه خود زندگی به آدم کادو می دهد وهمه چیز را درست می کند. ◊نه منظورم این بود که به عنوان آدمی که آنقدر دلبسته آزادیهایش است به محدودیتهای کار فکر میکردی؟ ●نه در این حد را نمی فهمیدم واصلا فکرش را هم نمی کردم.چون من خیلی شیطان بودم وکارهای نامعقول می کردم.یعنی کارهایی که حتی نمی توانم تعریف کنم چون بد آموزی دارد!ولی واقعا وحشتناک ترین کارهای ممکن را در زندگی میکردم.ولی الان آن گلشیفته آدم دیگری شده چون دیگر بیرون کسی نمی تواند آن گلشیفته سابق را ببیند .الان که من نمی توانم مثلا بیرون توی جوب آب راه بروم.یک کمدی وحشت ناک می شود.از این بگیرید تا اینکه الان مثلا فیلمهایی به من پیشنهاد می شود که من به کارگردانش می گویم اگر این فیلم پنجم من بودبا کله کار می کردم ولی امروز فیلم پنجم من نیست و من نمی توانم این کارها را بکنم و خیلی هم دردناک است چون دوست دارم ولی بعدا چه منتقدان و چه مردم آنرا پس میزنند.چون حالا جدا از منتقدان مردم هم انتظار ندارند که مثلا به سینما بروند وگلشیقته را یک زمان کوتاه ببینند.بعد می گویند که اصلا این چرا چنین فیلمی را بازی کرده است؟! ◊حالا از اینجا برسیم به اینکه در سنتوری نقشی را قبول کردی که میدانستی حداقل از نظر مخاطب نقش منفی خواهد بود.حالا یا روال فیلم اینجوری پیش رفت یا شکل شخصیت پردازی خود علی سنتوری آنقدر جذاب بود که هیچ کس –با وجود همه اشتباهات-به هانیه این حق را نمی دهد که شوهرش را ول کند وبرود .یعنی به هر حال هانیه نقش منفی است.وقتی خودت نقش را خواندی احساس کردی که ممکن است منفی شود؟ ●راستش من اصلا به این نقش اینجوری نگاه نمی کنم.یعنی من فکر می کنم که این هم باز جزو خصوصیات بد ما ایرانی هاست که همیشه عادت داریم زن ها را فداکار ببینیم .زنهایی راببینیم که تا آخرین نفس کنار شوهرهایشان می ایستند .یعنی زن را مثل شخصیت اصلی میم مثل مادر می بینیم.آن زن یک شخصیت ایده آل است.که همه هم عاشقش می شوند.اما واقعیت جامعه ما وآنچه اتفاق می افتد چیز دیگری است.من با خانمی صحبت کردم که واقعا در چنین شرایطی بوده است واو می گفت که من واقعا عاشق شوهرم بودم ولی دیگر نمی توانستم .شاید یک ایراد سنتوری –که به نظر من ایراد هم نیست-این باشد که ما تلاشهای هانیه را ندیدیم و فقط در دیالوگ شنیدیم که چه کارهایی کرده است.مثل وقتی که می گوید.من چند بار بردمش تا ترک کنه؟!یا اینکه پول زندگی و حتی خرج مواد شوهر را هم می داده است..با اینکه موزیسین بوده ومثلا زدن در بعضی مجالس را خالتور می دانسته ولی رفته وزده .برای اینکه خرج شوهر را دربیاورد وخب شما می دانید که برای یک موزیسین چقدر سخت است که این کار رابکند.این واقعیتی است که باعث شد در جشنواره هم به این نقش توجه نشود. ◊اتفاقا می خواستم به این هم برسم که بنظرت چرا حتی متاسفانه در بین منتقدان هم نقش دیده نشد؟انگار شخصیت نقش رابا بازی اشتباه گرفته اند.حالا از مردم توقعی نیست که می گویند قبلا وقتی بد من ها را در خیابان می دیده اند کتکشان می زدند! ●مگر منتقدان چه کسانی هستند؟آنها هم جزو همین مردم هستند .در همین جامعه بزرگ شده اند.در همین مدرسه ها رشد کرده اند.مادرانشان-بخصوص آقایان-نهایت فداکاری را برای پسرانشان انجام داده اند.من اول فکر نمی کردم که در سنتوری کار خارق العاده ای انجام داده باشم اما بعد که دوباره دیدم متوجه شدم که نه!خوب کار کرده ام.
◊خوب کار کردن را از نظر بازی خودت می گویی یا شخصیت هانیه؟ ●هانیه را خوب بازی کردم واتفاقا به نظرم برای این در جشنواره دیده نشد که این شخصیت های فیلم های ما هستند که جایزه می گیرند نه بازیگران وبازی در فیلم ها برای همین است که اگر ما نقش زنی را داشته باشیم که معتاد است .به شوهرش خیانت می کند .دزدی می کند وبعد هم فرار می کند .چنین نقشی هیچ وقت سیمرغ نمی گیرد. ◊دقیقا چون این شخصیتی است که جامعه نمی پذیرد این ویژگی از دهه شصت تا حالا در ما مانده است. ●در حالیکه این مقوله بازیگری است .ما بازی می کنیم و کسی بازیگر بهتری است که مردم بیشتر او را باور کنند نه کسی که مردم شخصیتش را بیشتر دوست دارند.ما چرا شخصیت های منفی قوی نداریم؟چون ما نمی توانیم شخصیتهای منفی دو بعدی یا سه بعدی داشته باشیم.شخصیت های منفی ما باید حتما سیاه باشند.شخصیت منفی ما نمی تواند کار خیر انجام دهد و این اصلا یک ایراد سینمای ماست.کاندیدای امسال اسکار در فیلم ((پیرمردها وطن ندارند))را ببینید.چیزی که من از این فیلم یادم می آید دقیقا همان آدم است و دوستش دارم.با اینکه آنقدر ترسناک وکثیف است.وقتی بابای من نقش معاویه را بازی می کردمردم دوستش داشتند .به نظرم آن اولین بار در تاریخ فیلم وسریالمان بود که مردم شخصیت های منفی سریال را دوست داشتند. ◊تو که هانیه را اصلا منفی ندیدی اما به نظرت چرا این نقش منفی تلقی شد؟ ●اولا من به خیلی از چراهایی که این روزها می شنوم دیگر نمی توانم جواب بدهم.آنقدر چراها از جاهای بی منطقی می آیدکه من می گویم دیگر اصلا این سئوال جواب دارد؟اما به نظرم یکی از عاشقانه ترین روابطی که در سینما تا امروز دیده ام .رابطه هانیه وعلی است.این داستان اعتیادی است که چگونه می تواند خانمان یک عشق به این بزرگی را بسوزاند.یعنی هانیه که می آید و بدون هیچ انتظاری با علی زندگی می کند .نه خانه می خواهد نه عروسی می خواهد فقط می گوید که من فقط خودت را دوست دارم وگرنه خودم خانه به آن زیبایی و بزرگی دارم.اما من عاشق خودت وکارت هستم و ما می توانیم با همدیگر جلو برویم.اما چیزی وجود دارد که این را می سوزاند وبه نظرم قصد آقای مهرجوئی هم همین بوده است که ببینید آن آخر که هانیه روی صندلی نشسته است و همه هم چقدر دوست دارند و آرزو می کنند که کاش هانیه واقعا برگشته باشداما نه!این فقط یک رویاست.علی هر چیز دیگری را هم که بدست بیاورد اما دیگر هانیه را نمی تواند بدست بیاورد.و این عین واقعیت است.یعنی برای یک بار یک آدم آمده و واقع گرایانه به یک زندگی نگاه کرده است.نه خواسته قهرمان درست کند نه هیچ چیز دیگر .هانیه دقیقا یک زن امروزی است که ما در اطرافمان هم داریم و می گذارد و میرود. ◊یعنی تو معتقد هستی که هانیه زن واقعی است؟زنی که نمونه هایش زیاد است؟ ●بله واقعیت جامعه ماست. ◊یعنی سینمایی ودراماتیکش نکرده اید.؟ ●نه .این آدمی است که حقیقت دارد.تازه در جامعه ما خیلی زنها هم وجود دارند که شوهرهایشان هم معتاد نیستند ولی شوهرهایشان را رها می کنند وبا مرد دیگری می روند که تازه هانیه با آن مرد هم نمی رود .فقط می خواهد برود. به قول خودش از این جهنم دره بیرون برود.هانیه عاشق است.آن سکانسی که علی را می بیند و بعد دنبالش می دود و به پدرش زنگ می زند.بغض دارد ولی دیگر نمی تواند.با خودش می گوید دیگر چند بار؟!! ◊یکی از دلایلی که شاید کفه ترازو را بیشتر به سمت منفی کردن هانیه برده است .کاراکترجاوید است.یعنی مهرجوئی تعمدا آنقدر این شخصیت را مزخرف ونکبت ساخته است که حس منفی به خودش وهانیه زیادمی شود .این رافقط من نمی گویم.حرف خیلی از شیفته های سنتوری است. ●به خدا این هم اصلا اینجوری نیست.ما آنقدر پیش داوری می کنیم که اصلا چشم وگوشمان را نسبت به چیزی که فیلم می گوید می بندیم.می گوییم نه این همان آدم بده است.در حالیکه به نظر من هنر مهرجوئی همین است که هیچ کس آدم بده نیست وهیچ کس هم آدم خوبه نیست.جاوید وقتی هانیه عصبانی می شود وبه خیابان می رود به او می گوید:"می خوای من برم ببینم چه ش شده؟(سراغ علی)."کدام آدم بده ای است که می گوید می خواهی من بهش سر بزنم ؟!اگر شما جاوید را نگاه کنید اصلا هیچ بدی از این بدبخت نمی بینید. ◊دقیقا نکته همین است .یعنی آنقدر این بچه مثبت است که بنظرم مهرجوئی تعمدا فیلم را لوسش کرده .نمی دانم چقدر تحلیل هایی را که راجع به سنتوری می شود خوانده ای؟اما خیلی ها معتقدن که سنتوری فقط در لایه ظاهریش فیلمی درباره اعتیاد و عواقب آن است اما یک لایه خیلی عمیق وپیچیده تر هم پشت سرش دارد.آنجا میگوید که اتفاقا سنتوری فیلمی درباره یک آدم است که در این دنیایی که همه را شکل هم کرده است.دارد بهای فردیتش را با رنج کشیدن وبی خانمان شدن وتنهایی اش می دهد.به خاطر عشقش به سازش واگر رادیکال تر هم بخواهیم حرف بزنیم طبق حرف هانیه به خاطر تنها عشقش یعنی دوا .تا تاریک ترین نقطه دنیا هم می رود و وقتی برمی گردد هم دیدی که کجا بر می گرددوتازه می گوید بگذارید من همین جا بمانم.یعنی درچنین موقعیت نمادینی که فیلم دارد شخصیتی مثل جاوید کاملا نمادی از تظاهرات وجلوه های ظاهری خوبی می شودمثل مجری های تلویزیون که حرف های خیلی خوب می زنند اما خیلی مبتذل به نظر می آیند.من حتی در بین عوام هم خیلی شنیده ام که آخر چطور هانیه جاوید را به علی سنتوری ترجیح داد؟ ●این دقیقا چیزی بود که مهرجوئی می خواست .یعنی من خودم همیشه در شوخی ها به مهرجوئی می گفتم که آخر چه کسی این گل را .این عزیز را ول می کند ومی رود سراغ این آدم(جاوید)؟یعنی من خودم این بحث را با آقای مهرجوئی داشتم چون من خودم هم همان دختر میم مثل مادر بودم یعنی همیشه دوست داشتم آدم معصوم ومظلومی باشم .ولی آقای مهرجوئی همیشه به من می گفت :"نه اینطوری نیست.معلوم است که هانیه پای این آدم نمی ایستد.اصلا برای چی کنارش بماند ؟چه کسی حاضر است پای چنین آدمی بماند؟!". ◊یعنی گلشیفته فراهانی ممکن بود پایش بایستد ولی هانیه نمی ایستد؟ ●نه من که تا آخرش هم می ایستادم .اما هانیه واقعا اینجوری نیست. ◊نمی دانم فیلم را تازگی خودت دیده ای یا نه اما من به نظر خودم وچند نفر دیگر که اخیرا فیلم را دوباره دیده اندفکر می کنم که گلشیفته فراهانی سکانسهای عاشقانه را خیلی بهتر از سکانسهای دعوا بازی کرده است .اولا به نظر خودت هم همینطور است یا نه؟وبعد هم اینکه آیا این قضیه به شخصیت خودت بر می گردد؟یعنی آن ور عاشقانه وجودت پررنگ تر است و به همین دلیل یک چیزی از خودت در آن هست ولی در سکانسهای دعوا فقط داری بازی می کنی؟ ●شاید درست است وشاید من .البته خودم نمی دانم ولی طبق نظر شما اگر اینطور بوده در آن چیزی که کارگردان از من می خواسته تعلل کرده ام. ◊آره اینجوری هم می شود دید.یعنی عشق دلی است ولی دعوا از روی ناچاری. ●البته یک چیز دیگری هم که وجود دارد وباعث اغراق در صحنه دعوا شده این است که ما فاصله این صحنه های عاشقانه ودعوا را نمی بینیم .از عشق عشق می رویم به دعوای دعوا. ◊خب اینکه به خاطر ساختار غیر خطی قصه است. ●آره می دانم ولی این هم هست وباعث می شود که تماشاگر بگوید که یکدفعه چه طور شد .ولی در نهایت حرف درستی زدید.یعنی شاید اگر ما سکانس هایی داشتیم که من در آنها علی را به بیمارستان ببرم یا کار کردن وزجرهایم نشان داده شود.بهتر بازی می کردم چون این پروسه را طی نکردم بلکه فقط به آن فکر کردم.چون اینها را زندگی نکردم .شاید در بازیم نیست. ◊من در جمع های زیادی فیلم را دیده ام وهمیشه واکنشها را نگاه می کنم .هر بار به سکانس دعوا که می رسد همه علیه هانیه می شوند .یعنی انگار دعوای هانیه با علی اصلا به تفع علی است. ●این دقیقا همان ایرادی است که به ایرانیها وتماشاگران ایرانی گرفتم.یعنی وقتی قهرمان قصه شان را دوست داشته باشند هر کسی هر قدر هم که حق داشته باشد با او دعوا کند ولی دوستش ندارند.ولی من می خواهم بگویم که واقعا هانیه حق دارد.من با دخترهایی صحبت کردم که در این وضعیت بودند وبه من گفتند که مرسی گلشیفته.یعنی بر عکس چیزی که شما می گوئید.آنها می گفتند که تازه تو آنقدر ش را توانستی نشان بدهی که ما چه کشیده ایم. ◊به هانیه حق می دهی یا نه؟ ●من می گویم که اگر گلشیفته بود این کار را نمی کرد. ◊ولی وقتی هانیه را می بینی می گویی حق دارد. ●آخر من یک سئوال از شما وهمه تماشاگران می پرسم که هانیه دیگر باید چکار می کرد؟می خواهم بگویم که آدم ها چون به این سئوال فکر نمی کنند واین موقعیت را تجربه نکرده اند هانیه را منفی می بینند. ◊تو خودت چند دقیقه پیش گفتی که اگر من بودم تا آخرش هم می ایستادم. ●از کجا معلوم ؟من که تا حالا در چنین موقعیتی نبودم. ◊خب تماشاگران هم دقیقا در موقعیت امن خودشان نشسته اند وچایی شان را می خورند و می گویند خب پسره که خوب است .هانیه باید صبر می کرد و می ایستاد تا خوب شود.یعنی خود تو هم وقتی از نقش هانیه فاصله می گیری .اعتراف می کنی که هانیه اشتباه کرده است؟ ●خب من هم ایرانی ام دیگر.من هم بدبختم.من هم زن زجر کشیده کوفتی هستم که در این جامعه زجر کشیده وهمیشه هم توی سرش خورده است.من هم که جدا نیستم. ◊آخر به نظرم این بخش خیلی ربطی به مظلومیت ندارد. ●به خدا دارد. ◊من می گویم مهرجوئی با همه نکبت های علی سنتوری آن قدر او را شخصیت متعالی کرده که همه آدم هایی که حتی شبیه مادر علی سنتوری هم هستند .موقع دیدن فیلم نمی توانند به مادرش حق بدهند.کسانی که خودشان هم اگر بودند وبچه شان ساز می زد.اورا از خانه بیرون می کردند.می خواهم ببینم پشت صحنه وحرف هایی که زده می شداین بود که همه چیز حول محور علی سنتوری باشدکه یک شخصیت متعالی از آب دربیاید؟ ●نه هرگز چنین حرفی نبود.حرف این بود که این واقعیتی است که اتفاق می افتد وما باید آنرا نشان دهیم .واقعا به نظر من این شخصیت متعالی که یک زن متعالی هم دارد که با هم خوش خوشند.همه چیز حتی زنش را هم از دست می دهد .ولی هنوز عاشق است.هانیه هم هنوز عاشق علی است.اما این چیزی است که شوخی بردار نیست و هرکس دیگری هم در این موقعیت قرار بگیرد همین کار را می کند.زنهایی بودند که 10 سال تحمل کرده اند ولی بعد از 10 سال دیگر گذاشته اند ورفته اند.این چیزی است که من وشما نمی فهمیم .می گویند بهشت را تا نروی آن جا نمی فهمی .این هم چیزی است که تا در موقعیتش باشی.نمی فهمی. ◊وبرخی سکانسهای سنتوری بخصوص سکانسهای زندگی مشترک آنقدر طبیعی ونزدیک به زندگی است که خیلی ها معتقد بودند بداهه در این فیلم زیاد بوده است .تو که آن سکانسها را بازی کردی چقدر واکنشها بداهه بوده است؟وچقدر در سناریو بوده است؟واینکه مهرجوئی چطور کار می کردکه هم کنترلتان کند وهم آزاد باشید که آن رابطه را در بیاورید؟ ●اولا که این از ویژگیهای آقای مهرجوئی است که آدمها را درجای خودشان انتخاب می کنند.وبه همین خاطر سر صحنه آدم ها آزادی قابل توصیفی دارند که با اینکه ایشان تاکید دارند که دیالوگها عینا گفته شود اما همه چیز آنقدر روان می شود که حتی من الان یادم نمی آید که چه چیزی بداهه بوده و چه چیزی در سناریو بوده است. ◊آن سکانس ها تمرین شد؟یا سناریوی دقیق دیالوگ نویسی شده داشت؟ ●تمرین که همیشه بود اما سناریو دیالوگها را داشت گر چه فکر می کنم خیلی چیزها هم اضافه شد. ◊یعنی چیزی که الان در فیلم هست با متنی که شما بعنوان فیلمنامه داشتید خیلی تفاوت دارد؟ ●بله ولی دیالوگی در سناریو نبوده است که الان در فیلم نباشد.خیلی چیزها اضافه شده اما هیچ چیزی کم نشده است.درست یادم می آید که یک صحنه ما داشتیم بداهه می گفتیم و ایشان اعتراض کردند که پس دیالوگها چه شد؟اینها مهم است ورویشان کار شده.روی دیالوگها خیلی تاکید دارند.اتفاقا صحنه های دعوا هم بود که دیالوگها عینا گفته شدو چیزی اضافه نشد. ◊پس صحنه های عاشقانه به خاطر فضای شاد و شنگولی که داشت بداهه اش هم بیشتر بود ؟ ●بله اما دیالوگهای صحنه دعوا دقیقا در فیلم نامه بود.
◊به نظرت شکل اجرای مهرجوئی در این فیلم چقدر به شما امکان بداهه می داد؟یعنی دوربین روی دست وپلان سکانسها این آزادی را به شما داده است .به نظرت اگر فرم اینطور نبود وسر هر دیالوگ کات می شد.باز هم این شکلی در می آمد؟ ●نمی دانم این شکلی در می آمد یا نه. ◊می خواهم به این نکته برسم که سنتوری را چقدر بازیگران وکارگردانی کنار هم به این فرم در آورده است؟گاهی بازیگر نقشی را اجرا می کندو گاهی هم آنرا خلق می کند.به نظر من می آید که علی وهانیه ای که روی کاغذ بوده قطعا چیزی نبوده که الان روی پرده است.خیلی جلوتر رفته این جلوتر رفتن هم به خاطر تجربه مهرجوئی در این سالها بوده وهم به خاطر دو تا بازیگرش .می خواهم درباره اجرا صحبت کنی واینکه چقدر تکرار شده وچقدر تصحیح شده ؟وپروسه اینکه نقش ها اینطوری از آب دربیاید چه بوده است؟ ●صحنه ها خیلی تکرار شده ولی از اول تا آخر خیلی تکرار شده است.یعنی ما چون دوربین روی دست بوده یک سکانس را کامل مدیوم علی می گرفتیم ویک بار مدیوم هانیه.یعنی از اول تا آخر می گرفتیم واینطوری نبود که کات شود و این یکی از چیزهایی بوده که هم کمک بود وهم جاهایی باعث دردسر می شد.چون در این سکانس از اول تا آخر بازیگری بود که مثلا دیالوگ را فراموش می کردوبرای من بخصوص خیلی سخت بود وقتی سه بار گرفته بودیم وباز بازیگر مقابلم دیالوگش را فراموش می کرد کلافه می شدم.ولی خب در رابطه ام با علی خیلی کمکم کرد .اینکه عشق علی وهانیه آنقدر خوب در آمده شاید به همین خاطر است که مااین عشق را سر صحنه بازی کردیم ووسط کات داده نمی شد. ◊حالا که می گویی هر سکانس را در چند برداشت واز زاویه های مختلف گرفته اید به نظرم می رسد که این هم روشی بوده که دست مهرجوئی را در مونتاژ باز گذاشته است وقتی فیلم را دیدی خودت این حس راداشتی که این سکانسها بهترین هایی است که ازآن پلانها گزینش شده است.؟ ●بعضی موقع ها دقیقا همین بود که مثلا برداشت مال بهرام بود ولی چون دوربین روی دست بود به هر حال من وارد کادر می شدم واحساس می کردم که در این برداشت چقدر بهتر هستم و کاش این برداشت من بود .الان یاد یک چیزی افتادم .در صحنه مهمانی که علی از دستشویی بیرون می آید من اصرار داشتم که حتما یک پلان از من بگیرید که من آنقدر ناراحتم که دارم اشک می ریزم .در یک برداشت کلی اشک ریختم وبعد گفتند کمتر ومثلا یک قطره اشک ریختم .ولی الان که فیلم را می بینم متوجه می شوم که آن پلان را آقای مهرجوئی به خاطر دل من گرفته است وگرنه می دانسته که نیازی به آن ندارد وکنارش می گذارد.این را می خواهم بگویم که آقای مهرجوئی دقیقا می داند که چه می خواهد و چه نمی خواهد. ◊حتی به نظرم بیشتر می داند که چه نمی خواهد .چون مثلا یک بداهه خوب را از شما می پذیرد اما چیزی را که نمی خواهد نه! ●آره مثلا من پیشهاد دادم که برداشتی داشته باشیم که در آن نشان داده شود که سنتور را هانیه برای علی فرستاده است ولی قبول نکردند. ◊برای اینکه با تلقی که از شخصیت هانیه داشته همخوان نبوده است وشخصیت پردازی را به هم می ریخته است. ●آره اصلا مخالف هر نوع مظلوم گرایی بودند .معتقد بودند هانیه یک زن کاملا امروزی است و واقعیت هم همین است که می گذارد ومی رود واصلا برای چه بماند.؟! ◊به عنوان کسی که کار موسیقی می کند به سنتوری چطور نگاه می کنی؟می خواهم ببینم نگاه کسانی که با موسیقی عجین هستند به سنتوری متفاوت است ؟قبول دارید که سنتوری فیلمی است راجع به ساز؟ ●در موسیقی هم متاسفانه مانند سینمایمان متاسفانه چیزی وجود دارد به اسم بکش تا زنده بمانی .در سینما مثلا کیارستمی می رود و ستاره ای مثل ژولیت بینوش را می آورد و یک سری آدم ها از خودمان از همین اهالی سینما می روند و حرف می زنند و می خواهند خرابش کنند .بابا مگر بد است که ژولیت بینوش در یک فیلم ایرانی کار بکند؟خودمان هستیم که داریم خودمان را نابود می کنیم.در موسیقی هم همینطور است.مثلا محسن نامجو از کسانی هست که من دوستش دارم نه فقط به خاطر کارش بلکه به خاطر تفکر و دید وشعرش و محسن نامجو و محسن چاووشی کسانی هستند که زیر زمینی به اینجا رسیده اند .کسی کمکشان نکرده .با جریانی نبوده اند.کارهایشان بین مردم دست به دست گشته و به اینجا رسیده اند .من خودم وقتی صدای چاووشی پخش می شد گریه میکردم به هرحال جامعه موسیقی هم مثل سینماست که هیچ کس چشم دیدن دیگری را ندارد.هر کسی موفق شود بقیه علیه اش هستند.اصلا سئوالت این بود یا دارم اشتباه جواب می دهم؟ ◊بخشی همین بود و بخش دیگری هم می خواهم ببینم به عنوان کسی که خودش ساز می زند این فیلم را در رثای مو سیقی چطور می بینی؟ ●فهمیدم.این فیلم اصلا داستان خود محسن چاووشی است وداستان برادر من و خیلی از دوستانم هست که مثلا برادر من رفت آنهم نه به آمریکا واتریش .رفت به هند والان خوشحال است.یعنی الان هنرمندان ما کانادا و آمریکا نمی روند .کشور فقیری مثل هند می روند و خوشحالند.برادر من سالها در اتاقش نشست و آهنگ ساخت ولی هیچ کس نبود که کارهایش را منتشر کند .من همیشه و همیشه گفته ام که داستان سنتوری جلوی چشم من است حالا خدارا شکر برادر من به اعتیاد کشیده نشد ولی خیلی از دوستانم معتاد شدند. ◊حالا اصلا نه فقط اعتیاد هر نوع قهقرایی. ●خیلی از هنرهای ما دچار چنین وضعیتی شدند.کیمیایی کجاست؟بیضایی و مهرجوئی چرا فیلم نمی سازند؟ممیز که مرد چه کردیم ؟از وضعیت ژازه طباطبایی چه کسی خبر داشت؟شرافت این فیلم به خاطر نشان دادن واقعیتی است که وجود دارد .چون ما مردم بی مطالعه ای داریم و در درجه اول این تلویزیون و سینما هستند که می توانند در مردم تغییر و موج ایجاد کنند ومردم از آنها یاد می گیرند .مثلا من سریال شهریار را کامل ندیدم اما مشکلم با این سریال این بود که تاریخ را اشتباه تحویل مردم می دهد و مردم هم از همین سریالهاست که تاریخ را می آموزند .چون مطالعه کافی نسبت به آن ندارند.ایرج میرزا و بهار در زمان خودشان غول های شعر ایران بودند.شهریار در برابر آنها آنقدر بزرگ نبوده که بخواهند مجیزش را بگویند.ومن شرافت سنتوری را در این می بینم که وضعیت هنرمندان ما ویک نسل را نشان می دهد .این طوری می شود که خون بازی این همه جایزه می گیرد .از جایزه پلیس بگیرید تا جوایز دیگر.ولی سنتوری فقط کاندیدای دو تا جایزه می شود و حتی اکران هم نمی شود.این را هم بگویم که من هم خانم بنی اعتماد را خیلی دوست دارم و هم بنظرم بازی باران یکی از درخشان ترین بازیهایی بود که من تا امروز دیده بودم ولی من حرفم این است که ما می خواهیم یک داستان را روایت کنیم .قرار نیست که چیزی را در دنیا عوض کنیم. ◊ولی قبول داری که زمان است که ارزش فیلم را تعیین خواهد کرد ؟یعنی 15-10سال آینده مشخص می شود که کدام فیلم ماندگار می شود. ●معلوم است .زمان همه چیز را مشخص می کند .الان یک چیز دیگر هم یادم افتاد .تا حالا چند بار شده بود که یک هنرپیشه ایرانی آن هم زن در فیلمی ساز بزند؟من که به یاد ندارم تا حالا چنین اتفاقی افتاده باشد.یعنی هم ساز بزند و هم در حین ساز زدن بازی اش را بکند. ◊اتفاقا کیمیایی هم بعد از دیدن فیلم پرسید که گلشیفته پیانو می زند؟چون امکان ندارد کسی بدون اینکه بر پیانو تسلط داشته باشد هم یک قطعه را بزند وهم بازی کند. ●من هم دقیقا همین را می گویم که حداقل به خاطر همین یک موضوع هم که شده جا نداشت که من راهم نامزد بکنند؟به خاطر این که برای اولین بار در سینمای ایران زنی دارد به این خوبی پیانو می زند وهم زمان بازی هم می کند وحرف هم می زند و شما هم باورش می کنید.اصلا الان کار داوری ما شده مقایسه آدم ها با کارهای قبلیشان .مثلا می گویند شما قابلیت های خانم فراهانی را در میم مثل مادر ندیدید!در حالیکه اگر ملاقلی پور نمرده بود الان میم مثل مادر را بدترین فیلم سینمای ایران می دانستند که همه هم آنرا می کوبیدند.یعنی من اصلا دیگر روی داوریها حساب نمی کنم.به هرحال شما خودتان منتقد هستید اما منتقد منصفی هستید و وقتی چیزی می گویید از روی هوا نقد نمی کنید.فکری پشتش هست.ولی اصلا اینها دیگر معیار نیستند. ◊یعنی می گویی در کار بازیگری به هیچ کدام از اینها نباید تکیه کرد؟هیچ یک از جوایز وداوری ها و نقد و جشنواره؟ ●ابدا به هیچ کدام نمی شود تکیه کرد.من تا بحال از هیچ جشنواره فیلم فجری جایزه نگرفته ام .برای درخت گلابی هم چهار تا داور خارجی به من جایزه دادند.اما شانزده تا کار انجام داده ام که یکی از دیگری متفاوت تر و به یاد ماندنی تر بوده است.از اشک سرما وسنتوری و ماهی ها عاشق می شوند بگیرید تا نیمه ماه که سرنوشتش معلوم نشدو من در آن کاملا کردی صحبت می کنم که حتی خودم هم گاهی نمی فهمم چه می گویم یا بوتیک که همه هنوز از بازی من درآن فیلم یاد می کنند .یا حتی دیوار که الان هیچ ربطی به بوتیک ندارد ولی می توانست نقش من خیلی شبیه به بوتیک از کار دربیاید. ◊حالا به نظرت ارزش سیمرغ بلورین بیشتر است یا چنین مجمو عه ای از کارها که در کارنامه ات هست؟ ●تنها ارزشی که سیمرغ بلورین برای من داشت این بود که می خواستم آن را روی صحنه و جلوی همه در مقابل همه تشویق ها و کف زدن ها به پدرم بهزاد فراهانی تقدیم کنم که آنرا هم به من ندادند.می خواستم سیمرغ را به پدرم بدهم که همه این سالها به او هم سیمرغ ندادند و بالاخره من هم دختر او هستم .من هم اگر روزی مثل سوسن تسلیمی بروم شاید جایزه را بگیرم.سوسن تسلیمی اگر می ماند سوسن تسلیمی نمی شد. چون ما ملت مرده پرستی هستیم .تو همیشه وقتی نباشی قهرمان می شوی.من مطمئن هستم بچه من از من می پرسد که مامان تو زمان بیضائی زندگی می کردی ؟چرا آنقدر دیر به دیر فیلم می ساخت؟و من باید جواب بدهم.ما الان کوبریک وکوروساوای زمانه مان را داریم ولی فیلم نمی سازند.ممکن است خیلی ها کارهای سینمایی بیضائی را دوست نداشته باشند وایراد بگیرند اما بیضائی گنج ماست.باید بتواند فیلم بسازد.برای نسل بعدی کار کند.علی سنتوری داریوش مهرجوئی است.علی سنتوری خود منم.جایزه هم به من نمی دهند و بعد هم می گذارم ومی روم و همه چیز تمام می شود وهمیشه هم اینرا می گویند که خانم فراهانی شما حالا حالا ها وقت دارید!ارزش سیمرغ هم برای من این بود که پدرم را ببینم که با موهای سفید از پله بالا می آید ومردم برایش دست می زنند و بگویم که بابا این سیمرغ برای توست .وبرای تمام آدمهای مثل تو که کشوی میزشان پر از ایده ها و سناریوهای کار نشده است. ◊حالا به عنوان سئوال آخر با همه این حرفهایی که زدیم و جدا از ضرر مالی که پیش آمد به نظر خودت سنتوری اگر درست اکران می شد فیلم موفق تری بود یا حالا که به این شکل دیده شده است؟ ●مطمئنا اگر ورسیونی که برای اکران آماده شده بود اکران می شد موفق تر وبهتر بود.ما که کارمان دیده شده ولی قربانی اصلی تهیه کننده فیلم آقای فرازمند بود وخود آقای مهرجوئی که ایشان هم تهیه کننده بودند و بعد ضررهای روحی.همه این ها یک طرف وآن جنگ اعصاب ها ورفت وآمدها یک طرف.خب اگر قرار بود این فیلم اکران نشود که دیگر آنقدر بدبختی نمی کشیدند.بعد هم سنتوری می توانست پر فروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران شود.ولی از همه خوانندگان شما تقاضا می کنم که حداقل پول سنتوری را به شماره حساب واریز کنید و بگذارید که چرخ این سینما بچرخد.ضررهای روحی اش که دیگر قابل جبران نیست .ملاقلی پور با هر نقد بی منطقی که می خواند نه نقد درست با نقدهای مغرضانه ای که می خواند یک قدم به مرگ نزدیک تر می شد. من که آنقدر خوب می شناختمش این را می گویم.یکی از دلایل مرگ ملاقلی پور همین حرص خوردن ها بود.در حالی که اگر خدای نکرده مهرجوئی هم مرده بود همان لحظه فیلمش اکران می شد.نمی دانم ما کی می خواهیم دست از این مرده پرستی برداریم.اما به هر حال امیدوارم که مهرجوئی بزرگ همچنان کار کند و اینها باعث نا امیدی مهرجوئی نشود.منتها این تاریخ و زمان است که دارد از دست می رود و این آدم ها دارند روز به روز پیر تر می شوند. گفت و گویی با روزنامه ایران درباره میم مثل مادر
گفت وگو با گلشیفته فراهانى بازیگر فیلم میم مثل مادر همه زندگیم سینماست.. گلشیفته فراهانى در فیلم میم مثل مادر توانایى هاى ویژه اى از خود به نمایش گذاشت. او ایفاى نقش سپیده را به عهده دارد که در سه برهه سنى زندگى یک مادر را به نمایش مى گذارد بازیر و بم هاى بسیار. گفت و گوى ما یک ساعت به طول انجامید و گلشیفته فراهانى در طول مصاحبه با تمام قوا هندوانه خورد. بى شیله پیلگى، سادگى او در کنار کودکى معصومانه و البته سرشار از شیطنتش از او موجودى ساخته که هیچ یک از احساساتش را پنهان نمى کند.به سادگى و بى هیچ تعارفى ضبط دیجیتالى (mp3 player) مرا در نخستین نگاه شکار کرد و چون کودکى به زیر و رو کردن آن پرداخت.البته او در طول گفت و گو از درخت بالا نرفت؛ زیرا ۹ سال از زمانى که از «درخت گلابى» بالا رفت گذشته بود و او پس از تجربه بازى در ۱۴ فیلم سینمایى اکنون به صورت جدى دارد براى ورود به عرصه کارگردانى دورخیز مى کند. او که جزو نسل دوم بازیگران بعد از انقلاب به شمار مى آید تا کنون در فیلم هاى «درخت گلابى»، «ماهى ها عاشق مى شوند»، «اشک سرما»، «بوتیک»، «زمانه»، «جایى دیگر»،
«به نام پدر» و «میم مثل مادر» به ایفاى نقش پرداخته است.
نقش سپیده به هر حال پتانسیل (توانایى-امکان) ویژه را فى نفسه داشت.برخى از نقش ها هستند که اگر بازیگر خودش را به آب و آتش هم بزند هیچ پتانسیلى براى ویژه شدن ندارند.خیلى مواقع هم نقش ها این پتانسیل را دارند و کارگردان ها نمى توانند حیات دراماتیک نقش را به سقف توانمندى هاى ذاتى آن برسانند؛ و با وجود آن که شما دارید در نقشتان مى درخشید در عین حال نمى درخشید.یعنى خوب بازى مى کنید اما دیده نمى شوید.در میم مثل مادر، هم نقش این پتانسیل را داشت و هم آقاى ملاقلى پور تمامى تکنیک ها و هنرهایى که در سینما وجود داشت از نور، صدا، فیلمبردارى و...را به خدمت این نقش و دیگر نقش هاى فیلم گرفتند.آقاى ملاقلى پور خیلى کمک کرد.اگر این نقش در یک فیلم دیگر و با کارگردانى دیگر پیش مى رفت شاید هرگز به آن چه در حال حاضر در فیلم مى بینیم ارتباطى پیدا نمى کرد و این طور نمى درخشید.من خیلى جاها در فیلم متوجه مى شوم سهم من در بازى سپیده ۴۰ درصد است و سهم کارگردان ۶۰ درصد و حتى گاهى حس مى کنم سهم من ۲۰ درصد است و کارگردان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||